سفر در سايه ماه
از کي به رصد خورشيدگرفتگي علاقهمند شديد؟!
من از سال 1374 به نوعي علاقهمند به خورشيدگرفتگيها شدم؛ با ديدن کسوفي که 14 ثانيه طول ميکشيد، در مرز ايران و افغانستان در منطقهاي در شرق بيرجند؛ آن زمان خوب براي من اين يک ماجراجويي خيلي بزرگ بود که در دوران دانشآموزي، تقريبا سال آخر دبيرستان، اين هزار و خردهاي کيلومتر را طي کنم و به بيرجند برسم و از مرز افغانستان بتوانم اين کسوف را ببينم، اما کسوف آنقدر کوتاه و جذاب بود که من چارهاي نديدم جز اين که براي کسوف بعدي برنامهريزي کنم.
کمتر پيش ميآيد در کشوري طي چهار سال دو گرفت کلي رخ دهد اما در ايران سال 78 دوباره يک گرفت کلي رخ ميداد و اين بار حدود دو دقيقه! و من توانستم آن خورشيدگرفتگي را هم ببينم و ديگر کمکم خودم را در راه جديدي از زندگي پيدا کردم که خورشيدگرفتگيها را دنبال کنم. اما براي ديدن خورشيدگرفتگي کلي بعدي چارهاي نبود جز اينکه سفرهايام را ماجراجويانهتر کنم و سال 80 به افريقا رفتم و در زاميبا آن خورشيدگرفتگي را ديدم بعد در سال 82 گرفت کلي را در قطبجنوب ديدم و سرانجام خورشيدگرفتگي 19 فروردين 84 نزديک ميشد که اين يک گرفت حلقوي، از نوع نادر حلقوي-کلي بود که همين نادر بودنش باعث شد هيجان سفر بيشتر شود و از چند ماه قبل من رؤياي سفر به امريکاي مرکزي و جنگلهاي انبوه آن را در ذهنام ميپروراندم.
کمي در مورد ديگر اعضاي گروهتان بگوييد.
مجموعه تلويزيونياي هست با نام جويندگان کسوف که از سفر افريقا شروع شد، اولياش سايه در قاره سياه بود، بعدياش سايه در قاره سپيد و بعدياش سايه در قاره سرخ. براي اينکه گروه کامل تشکيل شود و ما بتوانيم يک مستند تلويزيوني از اين سفر با نام سايه در قاره سرخ بسازيم در ادامه مستندسازيهاي تلويزيوني پيشين، من به همراه همسرم خانم شادي حامدي که او هم از نويسندگان مجله نجوم است، در کنار سياوش صفاريانپور يک گروه تشکيل داديم، سياوش صفاريانپور هم برنامه ساز علمي در تلويزيون است کارگردان وتهيهکننده برنامه آسمانشب است که از شبکه چهار پخش ميشود و خودش هم از سال 74 به گرفتهاي خورشيدي علاقهمند شد. به هر حال گروه سه نفره ما از اوايل فروردين کارش را شروع کرد.
کمي برايمان در مورد مراحل سفرتان بگوييد، اينکه از کجا شروع شد و چگونه به کجا رسيد؟!
درست چند ساعت پس از سال تحويل برنامه سفر ما شروع شد و از تهران به اروپا و از آنجا به ونزوئلا رفتيم؛ مسير ما از کاراکاس شروع ميشد که پايتخت ونزوئلا بود؛ ما تقريبا حدود ده روز بعد از سفر آقاي خاتمي به آنجا رسيديم؛ براي همين از فرودگاه تا کاراکاس يکسره پرچمهاي ايران و ونزوئلا يکدرميان نصب شده بود و ما ميتوانستيم با اندکي چشمپوشي از سفر آقاي خاتمي اين را به نفع خودمان تمام کنيم و حساب کنيم که اين خوشآمدگويي براي ماست! البته با وجود اين خوشآمدگويي در ونزوئلا ما مشکلات زيادي داشتيم. به خاطر اينکه اين کشور دستخوش تغييرات اقتصادي زيادي شده، واحد پول کشور طي چهار- پنج سال گذشته بيستبرابر ضعيف شده و در آن اوضاع و شرايط خيلي ناپايدار است، همه چيز تغيير ميکند و ما هم چون اطلاعي از اين تغييرات نداشتيم، در اين کشور چندبار به مشکل جدي برخورديم، در کنار اين مشکلات زيباييهاياش چيزي بود که ما را به آنجا کشاند، هدف اصلي ما ابتدا اين بود که براي آن بخشي از فيلم مستندمان که معرفي جنگلهاي آمازون است به دل آمازون برويم.
دو عارضه جغرافيايي اصلي زمين يعني آمازون و رشته کوه آند که از جنوب شروع ميشوند در ونزوئلا تمام ميشوند و شما ميتوانيد هردو را ببينيد يعني درسمت شرق و جنوب کشور، آمازون است و در سمت غرب کشور رشتهکوه آند. معمولا تصور از اين کشور يک منطقه پر از جنگلهاي انبوه و گرمسيري است اما در غرب ونزوئلا کوههاي 4 تا 5 هزار متري آند قرار دارد و کاملا سردسير ميشود.
به هر حال ما براي رسيدن به آمازون از يک شهر کوچکي با هواپيماي تکموتوره ملخي پرواز کرديم تا به دل آمازون برويم در آنجا هدفمان اين بود که از بالاي سر آبشار آنجل عبور کنيم، آبشاري که يکسره از قله کوه پايين ميريزد و ارتفاعاش تقريبا 930 متر است يعني حدود 15برابر ارتفاع آبشار نياگارا.
بعد از بازديد از اين صحنه استثنايي ما در منطقهاي از آبشارهاي کوچکتر به نام درياچه کانايما فرود آمديم و مدتي آنجا مانديم. اين درياچه، درياچهاي است که دورش سرخپوستان زندگي ميکنند.
هدف دوم ما در ونزوئلا جايي بود که ما را به اين کشور دعوت کردهبودند، اخترشناسان حرفهاي دانشگاه آند در همان منطقه رشتهکوه آند، قطب نجوم حرفهاي ونزوئلا همين دانشگاه است و با توجه به ارتباطي که من قبلا با يکي دو تا از اخترشناسان اين دانشگاه داشتم گروه ما به ونزوئلا و اين منطقه دعوت شده بود. ما از رصدخانه ملي ونزوئلا بازديد کرديم، رصدخانهاي که بزرگترين تلسکوپشان يک تلسکوب يک متري بازتابي است و يک تلسکوپ اشميت مخصوص عکسبرداري که ميدانيد اين تلسکوپها فقط براي عکسبرداري از اعماق آسماناند و به کار رصد نميآيند. نکته جالبي هم که اين منطقه داشت بلندترين تلکابين جهان بود. تلکابيني که از شهر مريدا در ارتفاعي تقريبا هم ارتفاع تهران به ارتفاع حدود 5000 متري ميرود و طولاش 12 کيلومتر است.
و پس از ونزوئلا؟
از ونزوئلا راهي پاناما شديم؛ در پاناما نخستين هدفمان ديدار از کانال پاناما بود. روزي شايد حدود 100 کشتي وارد اين کانال ميشود و طي يک مرحله 24 ساعته از کانال عبور ميکند و جالب است بدانيد که اين کشور کوچک به خاطر اين حسن جغرافيايياي که دارد براي عبور هر کشتي حدود 100هزار دلار دريافت ميکند و اين اقتصاد رونقيافته اين کشور را نشان ميدهد که با يک مديريت درست نسبت به کانال براي عبور هر کشتي يک چنين درآمدي دارند و کشتيها هم ناچارند عبور کنند، راه ديگري نيست. بعد در شايد يکي از جذابترين بخشهاي سفر ما به رودخانه چاگرز رفتيم، رودخانهاي که وسط جنگلهاي انبوه و استوايي پيش ميرود و به منطقهاي که در آنجا سرخپوستان با آن سنتهاي بدوي خودشان زندگي ميکنند ميرسد، در اين منطقه 4 روستاي سرخپوستنشين وجود دارد که تنها راه ارتباطيشان قايقهاي کانو يعني قايقهاي کوچک سرخپوستي است که در رودخانه مياندازند و از آن طريق رفتوآمد ميکنند؛ هيچ راه ارتباط ديگري مثل جاده و ... وجود ندارد و شما بايد از نزديکترين شهر مدت نسبتا طولانياي در رودخانه برويد تا به وسط جنگلهاي ناکجاآباد خيلي حالب و بعد به روستاي بدوي اين سرخپوستها برسيد. اينها درکلبههايي زندگي ميکنند که بهخاطر رطوبت و خزندگان منطقه از سطح زمين دو يا سه متر ارتفاع دارد. پوشششان، حالا اگر بشود اسماش را گذاشت پوشش، يک حالت نيمه عريان است، با سنتها و آيينهايي که از قرنها قبل حفظ شده، شما واقعا احساس ميکنيد که در زمان داريد سفر ميکنيد؛ آدم در ذهناش نيست که در اوايل قرن بيست و يکام يک چنين محيطي وجود داشته باشد؛ يک روستايي کنار يک رودخانه گلآلود، وسط جنگلهاي انبوه و سرخپوستاني که با همان لباسهاي بدوي امريکاي مرکزي و جنوبي دارند زندگي ميکنند و رقص و سنتها و موسيقيشان هنوز حفظ شده، حتي آلات موسيقي همه از محيط تهيه شده، فرض کنيد يکي که با يک ميوه يک ابزار موسيقي درست کرده يا ديگري که از لاک يک لاکپشت استفاده ميکند براي ضربآهنگ خودش
ما در اين محيط با خوشآمدگويي و مهماننوازي خيلي جالبي روبهرو شديم، براي همين مدتي را آنجا سپري کرديم و اين يکي از بهترين خاطرات ما شد، گرچه نميتوانستيم هيچکدام حرف هم را بفهميم ... آنها عموما زبان قبيله خودشان را داشتند، اينها قبيله ايمبرا هستند که عموما در اين منطقه و کلمبيا زندگي ميکنند، بعضي از جوانهايشان هم اسپانيايي ياد گرفته بودند ولي خوب ما هيچکدام را نميفهميديم، خيلي فرق خاصي نميکرد و زبان ما زبان ايما و اشاره بود که با همين هم توانستيم خيلي دوستي ايجاد کنيم و اينقدر اين دوستي بالا گرفت که به جز غذاهايي که به ما ميدادند و حتي ما را در مراسم مذهبيشان شرکت دادند، براي ما زماني که ميخواستيم ازشان جدا شويم يک رقص مخصوص ميمونها با موسيقي مخصوص خودش اجرا کردند، در اين روستا تقريبا صد نفر زندگي ميکردند، جوان و پير و به جز اين بخش بوميشناختياش، رصد آسمان شب از اين منطقه بکر و دورافتاده خيلي جذاب بود، طلوع صورتهاي فلکي جنوبي، مثل صليب جنوبي و يا ستارههاي آلفا و بتا قنطورس و ...
بعد از اين منطقه ما رفتيم به انجمن نجوم پاناما جايي که ما را دعوت کردهبود، اين انجمن يک انجمن آماتوري است تنها گروه فعال در اين کشور است که هر کدام از اعضاياش هم يک شغل و حرفهاي دارند؛ خيلي جالب است يکي تکنسين هواپيماست، يکي پزشک است، يکي راننده است، حتي يک خانم 76ساله هم عضو اين انجمن بود با تمام نوههاياش! اينها ما را دعوت کرده بودند که در هنگام رصد کسوف با هم باشيم و ما بالاخره به مسير کسوف رفتيم جايي که قرار بود سايه ماه از آنجا عبور کند و يک گرفت حلقوي نادر اتفاق بيفتد
پس کسوف را ميان سرخپوستان نبوديد؟!
نه، اما ما در مورد کسوف با همان زبان ايما و اشاره با آنها صحبت کرديم، بهشان گفتيم که دو يا سه روز ديگر قرار است يک خورشيدگرفتگي رخ دهد و اينکه چطوري آن را ببينند، چطوري ايمن است که آن را ببينند، مستقيم نگاه نکنند و اينکه اصلا چرا اين اتفاق ميافتد ... البته ميدانيد که هر کدام از اين جملاتي که من براي شما گفتم، يکي دو ساعتي طول کشيد تا بيان شود!
و خودشان اطلاع خاصي نداشتند؟!
نه نميدانستند!
مراسم خاصي؟
ما ازشان پرسيديم، رئيس قبلي قبيله که گويا بازنشست شده بود!!! ميگفت که ما يک مراسمي داريم که شايد هم اجرا کنيم، اما بقيهشان ميگفتند که نه مراسم خاصي نداريم
عقايد خاصي هم نداشتند؟! که کسوف را نشانه خاصي بدانند؟!
نه خيلي آشنا نبودند به اين جريان!
خوب! حالا چرا ونزوئلا و پاناما؟!
کسوف کلا اينگونه رخ ميدهد که ماه بين خورشيد و زمين قرار ميگيرد و جلوي خورشيد سد ايجاد ميکند و مخروط سايه ماه روي زمين ميافتد. حالا اين مخروط سايه گاهي به زمين ميرسد و گاهي نميرسد؛ موقعهايي که زمين ميتواند از اين سايه عبور بکند يک خورشيدگرفتگي اتفاق ميافتد اما مسئله اين است که سايه ماه که روي زمين ميافتد خيلي کوچک است، يعني آن سطح مقطعي از مخروط که به زمين ميرسد خيلي کوچک است، پهناياش شايد چيزي در حدود 100 تا 300 کيلومتر باشد، در برخي از کسوفها حتي فقط 10 يا 20 کيلومتر است و زمين در اين مدت که دارد از اين منطقه عبور ميکند کمکم به دور خودش ميچرخد و موجب ميشود که اين سايه روي زمين جابهجا شود، علاوه بر اين همزمان ماه هم دارد دور زمين ميگردد و يک مسير منحني از سايه ماه روي زمين طي ميشود که ما به اين مسير کسوف ميگوييم حالا اگر شما به مسير کسوف برويد، خورشيدگرفتگي را به صورت کلي يا حلقوي ميبينيد اگر هم آنجا نباشيد کسوف جزئي ميبينيد که ارزش علمي خاصي ندارد و تنها از ديد بصري جذاب است در نتيجه همه آنهايي که ما اسمشان را جويندگان کسوف گذاشتهايم شامل اخترشناسان حرفهاي و آماتور يا دوستداران طبيعت، به مسير کسوف ميروند اما از قضا خيلي از اوقات مسير کسوف در اقيانوس است! خيلي بديهي است! چون سه چهارم کره زمين آب است در نتيجه شما ناچاريد به اقيانوس برويد و يا اينکه جزايري را بيابيد که مسير کسوف از آنجا رد ميشود.
در کسوف 19 فروردين مسير کسوف تقريبا 12 يا 13 هزار کيلومتر بود و از شرق نيوزلند در اقيانوس آرام شروع شد و تمام راه را در اقيانوس طي کرد تا اينکه در انتهاي مسير خود به کاستاريکا، پاناما، ونزوئلا و کلمبيا رسيد اين چهار کشور پايان بخش مسير کسوف بودند، اين کسوف اتفاقي که براياش رخ ميداد اين بود که ابتدا به شکل حلقوي بود، بعد کلي مي شد و دوباره به شکل حلقوي درميآمد، خوب احتمالا ميدانيد که زماني کسوف حلقوي رخ ميدهد که ماه اندازه زاويهاي کافي براي پوشاندن قرص خورشيد ندارد و يک حلقه نور از خورشيد باقي ميماند و ما به اين کسوف ميگوييم حلقوي. اما در کسوف کلي، کل خورشيد پنهان و تاج آن نمايان ميشود در اين کسوف اندازه قرص ظاهري ماه و خورشيد آنقدر به هم نزديک بود که باعث ميشد يک بخشهايي از مسير حلقوي و يک بخشهايي کلي شود
نسبت به مکان ديگر؟!
بله، به خاطر انحناي زمين اين اتفاق رخ ميدهد، شما اگر جايي در مسير کسوف باشيد که کسوف هنگام ظهر رخ دهد، يعني شما در نزديکترين خط واصل ماه و زمين قرار داريد و اين باعث ميشود که شما کسوف را کلي ببينيد، يعني ماه اندکي بزرگتر ميشود اما اگر در دولبه زمين باشيد تقريبا به اندازه يک شعاع زمين از ماه دور شدهايد در نتيجه آن مخروط سايه که روي شما ميافتد پهناياش کمتر است و ميتواند آنقدر کم شود که کسوف ديگر حلقوي ديدهشود.
ما هدفمان اين بود که جايي قرار بگيريم که نه آن هزينههاي گزاف سفر با کشتي به مناطق کلي را داشته باشد و نه اينکه ديگر خيلي وارد منطقه حلقوي شود يعني درست اولين جايي که کسوف دارد به خشکي ميرسد و اين کشور پاناما بود و يا کاستاريکا که ما با توجه به مسائل بومي شناختي و سرخپوستان منطقه، پاناما را انتخاب کرديم و به خاطر دوستي خيلي خوبي که با انجمن نجوم پاناما داشتيم به اين کشور رفتيم.
نجوم را در پاناما و ونزوئلا چگونه يافتيد؟! چقدر جو نجوميشان به ايران شبيه بود؟
در ونزوئلا نجوم به صورت حرفهاي انجام ميشود و اصلا نجوم آماتوري وجود ندارد در حالي که در ايران نجوم آماتوري بسيار شکوفا و همه جا گسترده شده و ما در هر روستايي ديگر کمکم داريم ميبينيم که حداقل يک علافهمند به نجوم پيدا ميشود، من به جرأت ميتوانم بگويم از افرادي که با من در تماس هستند و گزارشهايي که ما در مجله نجوم دريافت ميکنيم شکوفايي گروههاي نجومي تکتک در شهرهاي کوچک قابل ديدن است! اما در ونزوئلا عموما يک دانشگاه نجوم حرفهاي است و يک رصدخانه با امکانات خوب، همين! و اين اخترشناسها در تلاش هستند تا نجوم آماتوري ايجاد کنند، در ايران منجمان آماتور تلاش ميکنند تا نجوم همگاني شود و افراد بيشتري به نجوم حرفهاي گرايش پيدا کنند به نوعي شما اين تفاوت را ميبينيد.
در پاناما فقط نجوم آماتوري بود، درست برخلاف ونزوئلا، چون کشور کمجمعيتي است و خيلي از بخشهاي اين کشور جنگل و بيسکنه است در نتيجه فقط در خود پايتخت يک انجمن نجوم وجود داشت و فعاليت آماتوري و همگاني کردن نجوم انجام ميداد در منطقه امريکاي جنوبي و امريکاي مرکزي فعالترين کشورها در نجوم شيلي است، بعد برزيل است که اين دوتا حرف اول را در اخترشناسي حرفهاي ميزنند و مسلما ابتدا شيلي با رصدخانههايي که در آنجا قرار دارد. در نجوم آماتوري هم کشورهايي در امريکاي مرکزي هستند که فعاليتهايشان جالب توجه است مانند گواتمالا، در خود آرژانتين هم همينطور.
خوب آقاي تفرشي! کسوف کلي، جزئي يا حلقوي؟! کدام را بيشتر ميپسنديد؟!
ببينيد، کسوف جزئي فقط يک زيبايي بصري دارد، همين يک سال و خردهاي پيش ما يک کسوف جزئي در ايران داشتيم، 11 مهر هم يک کسوف جزئي در ايران خواهيم داشت، 30 درصد خورشيد گرفته ميشود، يعني اينها زيادند يا اينکه 9ام فروردين سال بعد يک کسوف جزئي در ايران داريم که 90درصد سطح خورشيد پوشيده ميشود و خورشيد کاملا به يک هلال باريک تبديل ميشود، مخصوصا اگر در آذربايجان غربي باشيد. کسوف جزئي تنها براي عکاسي و لذت بردن خوب است، کسوف حلقوي هم باز کماکان زيبايي بصري دارد اما اگر حلقوي نزديک به حالت کلي باشد و يا اينکه کاملا کلي باشد کمکم بحث جاذبههاي علمي پيش ميآيد و شما جايگاههاي علمي براياش داريد در کنار اينکه آن صحنه با شکوه طبيعت که تاريکشدن محيط و پديدار شدن تاج خورشيد، عکسالعمل حيوانات و ... که همه در کنار هم جمع ميشود در کسوف کلي رخ ميدهد.
در پاناما عکسالعمل خاصي از حيوانات نديديد؟!
خوب با آنکه خورشيد کاملا پنهان نشد، محيط ما به شدت تاريک شد، چون حلقه باقي مانده از خورشيد بسيار باريک بود. اما به جز ظهور تعداد بسيار زيادي مورچه که هميشه در بيشهها رخ ميدهد و اينها موقع کسوف سريع بيرون ميآيند؛ چيز خاصي اتفاق نيفتاد چون ما وسط جنگل نبوديم. ما در يک فرودگاه محلي بوديم که انجمن نجوم پاناما آنجا را محل رصد ما اعلام کرده بود؛ 250 رصدگر در اينجا جمع شدند از 12 کشور مختلف و همه با هم رصد ميکرديم. من در کسوف آفريقا که در وسط پارک ملي در منطقه بيشه شيرها بودم؛ مثلا يک چنين صحنهاي که پرسيديد ديدم، حرکت پرندهها صداي حيوانات پيش از کسوف يا بيرون ريختن حشرات که ما موقع کسوف يک دستمان روي دوربين بود و يک دستمان پشهها را کنار ميزد.
و چرا حشرات بيرون ميريزند؟!
خوب اين اتفاق هر غروب ميافتد منتهي اين بار اينجا حشرات يک مقدار گول اين پديده طبيعي را ميخورند!
در ميان آن 250نفري که گفتيد، چه آدمهاي مشهور، معروف و يا بزرگي را ديديد؟!
مدير انجمن نجوم فرانسه، نويسنده يکي از کتابهاي مشهور نجومي که خيلي از آماتورهاي ايراني از آن استفاده ميکنند که کتاب Observer Sky Atlas باشد آنجا کنار ما بود، آقاي کارلوس کاسادو، معروفترين عکاس نجومي اروپايي که سايتاش هم هست و خيليها ميتوانند به آن رجوع کنند، skylook.net هستاش، مايک سيمونز دوست بسيار خوب ما که درواقع نماينده افتخاري ماهنامه نجوم در امريکا هم هست و در رصدخانه مونت ويلسون کار ميکند. ما خيلي از سفرها را با هم بودهايم. آقاي پاول ميلي از مرکز فضايي جانسون ناسا، يکي از فضانوردان يکي از مأموريتهاي آپولو، گروهي از مجله Sky & Telescope و يک سري افرادي که در خورشيدگرفتگي خيلي مشهورند اما در اخترشناسي حرفهاي آنقدر ها شناختهشده نيستند.
اين کسوف ويژگي خاصي داشت؟!
مهمترين جاذبه علمياش اين بود که حلقه خورشيد آنقدر باريک بود که به هنگام اوج کسوف که تنها 16ثانيه طول ميکشيد نور ميخواست از بين پستي و بلنديهاي لبه ماه بگذرد و به ما برسد، اتفاقي که در تمام کسوفهاي کلي در لحظات پاياني و يا بلافاصله پس از کسوف کلي رخ ميدهد و کماني از نور خورشيد که باقي مانده و ميخواهد از بين پستي و بلنديهاي ماه به ما برسد، بعضي از قسمتهاياش پشت اين پستي و بلنديها پنهان ميشود و شما به جاي يک کمان، يک سري دانههايي از نور ميبينيد که به آنها ميگوييم دانههاي بيلي. منتهي در اين کسوف ميدانيد چه اتفاقي ميافتاد؟! کل حلقه نور خورشيد تبديل ميشد به دانه بيلي و شما به مدت کسوف حلقوي يک عالم دانه بيلي ميديد! و اين اتفاق شايد زيباترين صحنهاي بود که ما ديديم و در عکسهايمان هم هست.
اين کسوف زيباتر بود يا کسوف قطب جنوب؟!
[سکوت!]
هر کسوفي جاذبه خاص خودش را دارد، طولانيترين کسوفي که من ديدم در افريقا بود و حدود 4دقيقه طول کشيد، آن يک جذابيت داشت. کسوف قطب محيط اطرافاش فوقالعاده بود، رنگهاي افق جذاب بود، اين کسوف دانههاي بيلي خيلي خاصي داشت، کلا اين سفر اولين تماس مستقيم ما با سرخپوستان بود که حتي در رؤياهاي من هم نميگنجيد. براي همين هرکدام براي خودش جذابيتهايي دارد؛ شايد ماجراجويانهتريناش آن سفر قطب جنوب به نظر برسد اما به نظر من وفتي شما يک بار خورشيدگرفتگي را ميبينيد و دوستدار طبيعت هستيد ديگر نميتوانيد اين صحنه را فراموش کنيد و تا جايي که توان داريد سفر ميکنيد تا دوباره در سايه ماه قرار بگيريد.
...اصلا چرا کسوف؟!
دليل عاطفي و زيباييشناختياش را که گفتم اما يک دليل ديگر هم فرصتهاي علمياي است که به وجود ميآيد. امروزه فضاپيماها به فضا ميروند و خورشيد را نگاه ميکنند، در جايي که جو زمين نيست و شما ميتوانيد فقط با يک قرص تيره جلوي نور خورشيد را بگيريد تا تاج آن مشحص شود. يعني هر فضانورد ميتواند به مدار زمين برود و با انگشت خودش يک کسوف به وجود بياورد، فقط کافياست جلوي قرص خورشيد را بگيرد تا تاج خورشيد پديدار شود، با وجود اين کماکان چند نفر ميتوانند اين کار را بکنند؟! چقدر شما شرايط داريد که ابزار به مدار زمين بفرستيد؟ اما روي زمين زماني که يک کسوف کلي رخ ميدهد، هزاران منجم آماتور به اين منطقه ميروند و عکس ميگيرند، آن هم با بهترين امکاناتي که در دستشان است، منجمان حرفهاي سفر ميکنند، در حال حاضر با وجود فضاپيماها هنوز هم کسوف بهترين امکان براي بررسي تاج، لايه اسرارآميز جو خورشيد، محسوب ميشود و يا بررسي نوسانات سطح خورشيد، بررسي فعاليتهاي خورشيدي، بررسي فامسپر خورشيد و فورانهايي که ما بهاش ميگوييم زبانههاي خورشيدي، همه در هنگام کسوف با بهترين شرايط کيفي ميسر است.
کسوف يا سفر؟! کسوف يا سفر به نقاطي که کمتر ايرانياي حتي رؤياي رفتن به آنجا را در ذهن ميپروراند؟!
هر دو! ببينيد، موقعي که کسوف اتفاق ميافتد، بهانهاي براي سفر کردن داريد، مثلا در اين سفر هدف اصلي ما ساخت اين مستند تلويزيوني بود که قسمتي از هزينههاي سفر را تأمين ميکرد و چون من وظيفه خودم ميدانم و ميدانم که همه در گروه ما همينطور فکر ميکنند که چيزي را که تجربه ميکنيم بايد منتقل کنيم و بهترين رسانه براي اين انتقال اين است که از تلويزيون پخش شود و زيباييهاي اين سفر علمي را همسن و سالهاي ما و جوانترها ببينند و با چنين هدفي ميتوانند حتي راه زندگيشان را تغيير دهند، شما شايد فکر کنيد که با چه بودجهاي ميشود اين کار را کرد در حالي که خيلي از چيزهاي اضافي در زندگي ما هست که اگر اينها را جمع کنيم يک سفر خورشيدگرفتگي برايمان به وجود ميآيد و ديگر شما لازم نيست برنامهريزي کنيد که کجا برويد، سايه ماه براي شما برنامهريزي ميکند، ميگويد خوب من امسال از اين کشور رد ميشوم! و شما بررسي ميکنيد که کدام کشور وضعيت رصدي، اقليمي و جاذبههاي فرهنگي، تاريخي و طبيعي بيشتري دارد و آن ميشود محل رصد شما، بايد همه اينها را در نظر بگيريد، يعني ما اگر ميرفتيم وسط جنگلها ممکن بود با هواي سرد و ابري روبهرو شويم، پس ناچار شديم با آن دهکده رخپوستي خداحافظي کنيم و به محلي برويم که هوا خشکتر است و در آنجا رصد کنيم و خوب مثلا ما ميتوانستيم به کاستاريکا هم برويم اما به خاطر آن جاذبههاي بومي به پاناما رفتيم، براي همين جواب سؤال شما اين است که ترکيبي از همه اينهاست، خورشيدگرفتگي مثل يک هواپيمايي ميماند که شما را به فرهنگهاي جديدي ميبرد با يک بهانه علمي، فقط سفر نميکنيد که گردشگري کرده باشيد، شما همزمان يک کار علمي ميکنيد، يک کار تصويربرداري ميکنيد و آن جاهاي ناب را هم ميبينيد، خوب مسلم است که من عقيده شخصيام است که جاهاي ناب و دوردست هميشه برايام جذابتر است تا اينکه خورشيدگرفتگي را در نزديکترين جاي ممکن ببينم.
و هزينههاي سفرتان را از کجا تأمين ميکنيد؟ پشتيبان مالي داريد؟! به صورت ثابت؟
نه، به صورت غيرثابت است براي هر سفر بايد يک پشتيبان فراهم کرد، در سفرهاي اولام اين پشتيباني از خودم بود، يعني سفرها را با کمترين هزينه برنامهريزي ميکردم که بتوانم از پساش بربيايم، هنوز هم همينطور است البته. تا در سفر افريقا شروع کردم به مستندسازي از کسوفها که از طريق پخش تلويزيوني و يا نمايشگاههاي عکس بتواند بخشي از هزينههاي سفر را بازگرداند، مثلا سمينارها و سخنرانيهايي برگزار شود، نمايشگاه اسلايد يا عکس برگزار شود و مستند تلويزيوني ساخته شود، براي همين در کنار عکاسي به فيلمبرداري ازاين سفرها علاقهمند شدم.
در سفر قطب جنوب، گروه سايه پشتيبان اصلي اين مسئله بود، در اين سفر هم دو جا حکم اصلي پشتيباني ما را داشت، يکي شبکه يک سيما، گروه اجتماعي بود که با همکاري دوست خوبمان، مدير اين گروه اجتماعي، آقاي دکتر داروغهزاده ما موفق شديم که نظر شبکه يک را براي پخش مستند تلويزيوني سايه در قاره سرخ و سريهاي ديگر اين جويندگان کسوف احتمالا جلب کنيم و يک دوربين فيلمبرداري در اختيار ما گذاشته شد به اضافه يک سري امکانات و ما يک دوربين ديگر و امکانات ديگر هم خودمان فراهم کرديم و سفر از نظر تلويزيوني آماده شد در اين حين از مرکز همکاريهاي علمي بينالمللي وزارت علوم هم حمايتي دريافت شد که البته اين حمايت تقريبا 20درصد هزينههاي سفر ما را پوشش ميداد و ما به پاس حمايتي که از اين مرکز با نام مخفف ايزمو و رياست دکتر رضامنصوري، دريافت کرديم حقوق عکسهايي که در سفر گرفتيم را در اختيار اين مرکز گذاشتيم. البته يک بخشي از هزينهها را هم مسلما خودمان گذاشتيم تا بالاخره بعد از پخش تلويزيوني و سمينارها و پخش اسلايدها و ... بتوانيم تأميناش کنيم. حقيقتاش اين يک گام بزرگي بود که ما توانستيم براي اين سفر حامي جور کنيم.
خوب! کمي روي بازه زمانياي که در حال رصد خورشيدگرفتگي هستيد متمرکز شويم! بزرگترين دغدغه ذهنيتان در آن لحظه چيست؟!
هوا صاف بماند! اين مشکل هميشه هست؛ براي هر رصدگر آسمان و نه فقط جويندگان کسوف اين دغدغه هميشه هست! شما به محل رصد که حرکت ميکنيد فقط سرتان بالاست! البته اين باعث يک سري تصادفها هم ميشود عموما! فقط سرتان بالاست و مراقب هستيد که يک جاي صاف پيدا کنيد؛ حتي خيلي از جويندگان کسوف هستند که در حين کسوف سوار ماشين ميشوند و رانندگي ميکنند به جايي که آسمان صاف پيدا بکنند. خوب ما اين امکان را نداشتيم چون وسايلمان بسيار زياد بود و نميتوانستيم اين جابهجايي را انجام بدهيم و تنها اميدوار بوديم به اينکه هوا صاف بماند، روز قيل از کسوف در منطقه بارانهاي استوايي شروع شد و باران آنقدر شديد ميباريد که ما احتمال ميداديم يک هفته در اين منطقه باران ببارد، فصل خشک تمام شده بود. اما صبح کسوف هوا کمکم صاف شد و ديگر ظهر آسمان کاملا صاف بود. از ابتداي کسوف ما ابر زيادي نداشتيم اما بعد از کسوف حلقوي، ابرها آمدند و خورشيد ديگر پنهان شد. براي همين ما مراحل اصلي را ديديم و دغدغه اصلي اين بود که هوا صاف بماند.
و در اين بازه به چه کارهايي مشغول هستيد؟ چه ميکنيد؟!
هر سفر ويژگيهايي دارد، مثلا در سفر افريقا من در پروژه علمي گروه آلمانياي که با آنها بودم همکاري داشتم. تست چندتا دوربين سيسيدي جديد بود که براي اولين بار داشت در خورشيدگرفتگيها امتحان ميشد و کارخانه سوني آن را ارائه کرده بود. يا در سفر قطب جنوب ما چند همکاري با گروههاي مختلف داشتيم اما در اين سفر بيشتر هدف ما ساخت آن فيلم تلويزيوني به زيباترين شکل ممکن بود که ما بتوانيم بينندگان ايرانيمان را راضي بکنيم و آن زيباييها را نشان بدهيم، براي همين بيشتر تمرکز ما بر دوتا دوربين فيلمبرداري و چهار دوربين عکاسي بود، همه مشغول آنها بوديم در حين اينکه من بايد هنگام خورشيدگرفتگي روي فيلم صحبت ميکردم و در مورد مراحل کسوف جلوي دوربين حرف ميزدم که اين خودش باعث شد گروه تلويزيونياي که از شبکه پاناما آنجا بود نظرش جلب شود و با من مصاحبه کند و بعد هم دو يا سه نفر ديگر آمدند و همين کار را کردند. اما اين بخشاش به کنار، يکي از اهداف من اين بود که با دوربين ديجيتالي که ما برده بوديم و با لنز تله از دانههاي بيلي بتوانم در بزرگنمايي بالا عکس بگيرم و خوشبختانه موفق شدم اين تفکيک دانههاي بيلي را خيلي خوب انجام بدهم و اميدوارم اين عکسها به کار اخترشناسي حرفهاي بيايد، آنها را در اختيار دوستان گذاشتم.
ويژهترين دردسرتان طي سفر؟
به جز مشکل مالي که در درجه اول بود و چندجا مشکلات جدياي ايحاد کرد، اينکه ما در بازگشت از آمازون باز هم بايد از همان هواپيماي تکموتوره ملخي استفاده ميکرديم با چهار يا پنجتا سرنشين، خوب ما سه نفر بوديم که نشستيم و فکر کرديم که ديگر هواپيما الان بلند ميشود، اما بعد متوجه شديم که اين هواپيماي کوچک دو سرنشين ديگر دارد که روي هم بيش از سيصد کيلو وزن دارند! يک زن و شوهري بودند که خيلي خيلي سنگين وزن بودند! و پشت هواپيما محکم به زمين خورد! اما خلبان ادعا ميکرد که همه چيز تحت کنترل است ولي زماني که بلند شد متوجه شد که نه تحت کنترل نيست! و ديگر هم هيچ فرودگاهي وجود نداشت تا شهري که ما بايد به آنجا ميرسيديم، همهاش جنگل آمازون بود و شما اگر سقوط ميکرديد، سه يا چهار هفته بايد در جنگل راه ميرفتيد تا به جايي برسيد! البته اگر از سقوط جان سالم به در ميبرديد!!! در نتيجه خلبان که اين را احساس کرده بود کمکم عرق روي پيشانياش نشست و البته هواپيما هم از نظر فني مشکل داشت! من توي اين صحنه که براي فيلممان چند دقيقه از عقربههاي اين هواپيما فيلم گرفتهام تمام عقربهها صفر بود! بنزين، روغن، همه چيز! و بعد هواپيما ناگهان به شدت ارتفاع کم ميکرد شما حساب کنيد صد تا دويست متر ناگهان ميافتاد پايين و اين باعث شد که دانهدانه همه حالشان بد شود و ما تا مقصد فقط نگران بوديم که اين هواپيما ميرسد يا نه و خوب خوشبختانه ... رسيد! اين بزرگترين مشکل ما بود.
کمي هم برايمان در مورد کسوف و خرافات بگوييد.
بگذاريد يک مثال جالب بزنم در بيشتر کشورهاي جهان تصور ميکنند که کسوف کلي باعث تأثيرات رواني شديد روي انسان ميشود يا اينکه باعث سقط جنين ميشود و براي همين خيلي از خانمهاي باردار مخفي ميشوند و يا روي شکمشان پوشش مخصوصي ميکشند. در هند مخصوصا اين خيلي خيلي رايج است و حتي در کشورهاي اروپايي هم يک چنين چيزي وجود دارد. و اين را در کشورهاي توسعهيافته هم کاملا ميبينيد. با وجود اينکه اين همه خورشيدگرفتگي اتفاق افتاده و اين همه رصدگر کسوف وحود دارد اين خرافاتها هنوز هست. يک سري هم باورها وجود دارد. من در مورد قسمت خرافاتاش براي اينکه ثابت کنم مشکل رواني پيش نميآيد، تقريبا فکر کنم که من يک ده دقيقهاي در سايه ماه بودهام که خوب اين خودش چهار يا پنجتا کسوف است و مشکل رواني پيدا نکردهام، حالا اين را البته بايد از دوستانام پرسيد! به هر حال اينچيزي که ميگويند براي من رخ ندادهاست و واقعا بنياني علمي براي اين حرف وجود ندارد برخي تصور ميکنند کسوفها ارتباط خاصي با زلزله دارد که از نظر آماري بررسي و ديده شده که هيچ ارتباطي وجود ندارد. خوب ما همين آرايش ماه و خورشيد و زمين را هر ماه به هنگام ماه نو داريم، اينها روي يک خط قرار ميگيرند و هنگام بدر هم روي يک خط قرار ميگيرند و اگر قرار باشد که گرانش اينها جمع شود بايد هر ماه اين اتفاق بيفتد. هر ماه، ماه دو يا سه درجه بالا پايينتر است، خيلي توفيري نسبت به حالت عادياش ندارد. برخي هم فکر ميکنند که روي تپش قلب انسان اثر ميگذارد که خوب بله! از نظر روانشناختي تأثير ميگذارد به اين صورت که شما دچار يک هيجان ميشويد ولي نه اينکه دچار ديوانگي بشويد. خوب برخي هم سنتهايي براي کسوف دارند که خيلي زيباست که حفظ شوند مثل کوبيدن روي ظروف مسي که حتي در ايران هم رايج است، در کردستان به خصوص و ساز و دهل براي کسوف يا رقصهاي مخصوصي که در بعضي از قبايل افريقايي براي کسوف اجرا ميشود و خيلي از سنتهايي که همه جاي دنيا شما ميتوانيد نشانههاياش را پيدا کنيد، اينها خيلي زيباست که حفظ شوند اما باور به اينکه مثلا يک اژدهايي آمده و دارد خورشيد را ميخورد چيزي است که بايد جويندگان کسوف وقتي وارد منطقهاي ميشوند تلاش کنند آنها را رفع کنند.
قصد داريد سفرهايتان را ادامه بدهيد؟! هدف بعدي؟!
برنامه آينده من به کنار! آن را در ادامه ميگويم! اما يک توصيه دارم! براي همه آنهايي که شايد اين گزارش را بخوانند و شايد علاقهمند بشوند به ديدن خورشيدگرفتگي، يک فرصت استثنايي وجود دارد براي ايرانيها، 11مهر يک کسوف حلقوي رخ ميدهد، کسوفهاي حلقوي همانطور که گفتم عموما جاذبه بصري دارند تا علمي و آن تاريکي محيط را شما عملا تجربه نميکنيد، اين کسوف حلقوي از اروپا شروع ميشود تا افريقا، در کشورهاي اسپانيا و پرتغال ديده ميشود، در ايران هم که گفتم کسوف جرئي است اما براي 9ام فروردين 85 برنامهريزي کنيد! ببينيد درست در تعطيلات نوروز است براي دانشآموزان و اين يک کسوف کلي است! برخلاف بيشتر کسوفهاي کلي که مسيرشان در اقيانوس اتفاق ميافتد و اندک وارد خشکي ميشوند اين بيشترش در خشکي است و مسير آن به ايران خيلي نزديک ميّشود يعني در افريقا شروع ميشود در ليبي به اوج ميرسد، وارد درياي مديترانه و بعد وارد ترکيه ميشود ما در کشور همسايهمان ترکيه ميتوانيم سه دقيقه و چهل و پنج ثانيه کسوف کلي ببينيم، نهام فروردين! آن هم در شهر پر جاذبهاي در منطقه آنتاليا يعني آنتاليا در ترکيه که خيلي از ايرانيها به آنجا سفر ميکنند درست در وسط مسير کسوف قرار دارد و رصدخانه ملي ترکيه با يک تلسکوپ 1.5 متري در کنار همين شهر و در مسير کسوف قرار دارد. شايد تا بيست و خردهاي سال ديگر اين بهترين فرصت براي ديدن کسوف کلي در نزديکي ايران باشد چون ما بعد از کسوف 78 ديگر کسوف کلي نداريم تا سال 1412 هجري شمسي يعني سه دهه مانده تا ما به کسوف بعدي برسيم و اين بهترين فرصت است تا سالهاي دور. حتي اگر نتوانستيد به ترکيه برويد اگر بتوانيد در تعطيلات نوروز در منطقه شمال غرب ايران باشيد کسوف جرئي تا حدود 90درصد خواهد بود که اين خورشيد را به يک هلال باريک تبديل ميکند.
برنامه بعدي ما هم بيشتر براي اين کسوف کلي نهم فروردين است و من بيشتر مايلام که به منطقه اوج کسوف بروم که در ترکيه نيست بلکه در وسط صحراهاي ليبي است.
نکته خاصي براي اضافه کردن نداريد؟!
فکر نميکنم!
مرسي، ممنون! و متشکر!
لنا عباسي بروجني
لنا عباسي بروجني