مرد شفقي از پنگوئن‌هاي امپراتور مي‌گويد!

 

سلام آقاي تفرشي ، مرسي از اين که وقت‌تان را در اختيار ما قرار داده‌ايد :

به عنوان اولين گام ، کمي‌در مورد پيشينه سفر به قطب‌جنوب برايمان توضيح بدهيد .

 

کل سفر به جنوبگان در کل جهان در قرن هجدهم آغاز شد ، اواخر قرن هجدهم اولين گروه‌هاي اکتشافي به سمت قطب‌جنوب مي‌رفتند. خيلي از آن‌ها به دنبال نهنگ‌هاي بزرگ بودند ، خيلي ار آن‌ها بعدها به دنبال چيزهايي مثل فک افتادند البته اين طي سال‌هاي بعد اتفاق افتاد که متوجه شدند ار فک چه استفاده‌هايي مي‌توانند بکنند و برخي از آن‌ها هم ماجراجوياني بودند که واقعا به قصد کشف سرزمين‌هاي جديد به جنوب سفر مي‌کردند.  در قرن هجدهم اتفاق خاصي نيفتاد و عموما جزيره‌هاي حاشيه جنوبگان بود که کشف شد اما در قرن نوزدهم کم‌کم پاي بشر به جنوبگان رسيد تا اين که ديگر در اواخر اين قرن بود که سفرهاي بسيار هيجان انگيزي انجام شد و حتي کم‌کم قصد اين بود که علاوه بر رفتن به ساحل قطب ، وارد قطب حنوب بشوند و به سمت نقطه قطب‌جنوب هم سفر کنند ، چيزي که البته تا اوايل قرن بيستم ميسر نشد .

اما در ايران ، طي آن سال‌ها ما اصلا شناختي از جنوبگان نداشتيم . اولين ايرانياني که از کشور ما به جنوبگان رفتند ، يکي از طرف سازمان هواشناسي بود و يکي هم از طرف مؤسسه اقيانوس شناسي دانشگاه تهران ، اين دو نفر - که نفر دومشان ، آقاي ماني مير سليمي‌که مشاور سفر ما هم بود ، دوست خيلي خوب‌مان ، با توجه به علاقه‌اي که به نجوم هم دارد - هر دو حدود سه سال پيش سفر کردند . پس ما پيشينه زيادي در سفر به قطب‌جنوب نداريم . ما نفر سوم و چهارم بوديم که از ايران به اين منطقه سفر مي‌کرديم.

 

 در مورد مراحل سفرتان بگوييد و اينکه از جه مناطقي گذشتيد تا سرانجام به قطب‌جنوب رسيديد.

 

اين سفر از تهران به مقصد افريقاي جنوبي ، بندر اليزابت ، آغاز شد. ما تا آن جا چند پرواز هوايي داشتيم . بندر اليزابت يکي از پايين‌ترين نقاط از نظر عرض جغرافيايي در افريقاي جنوبي است . يک بندر نسبتا شلوغ و خوب خيلي منطقه جالبي است. ما در اين بندر با 100 مسافر ديگر کشتي يخ شکن روسي کاپيتان خلپنيکوف آشنا شديم و متوجه شديم که علاوه بر افرادي که ما مي‌شناختيم خيلي از رصدگران با تجربه خورشيد گرفتگي هم در اين کشتي هستند که ما از آن خبر نداشتيم و تنوع شخصيت‌ها و مليت‌هايي که در آن کشتي بود فوق العاده بود .

با تمام اين‌ها ما سفرمان از آن جا شروع شد . در اولين ساعات سفر چيزي که مي‌ديديم فقط بندر اليزابت بود که دورتر و دورتر و دورتر مي‌شد ، بعد وارد کرانه بي تمام اقيانوس هند شديم . هنوز دريا بود و هيچ خبري از خشکي يا جزيره اي نبود. پس از شش روز به اولين جزيره در نواحي جنوبي اقيانوس هند ، يعني مرز اقيانوس هند و اقيانوس جنوبي رسيديم .جزيره کروزه ، يک جزيره فرانسوي کوچک با اجتماعي  از حدود شايد صد هزار پنگوئن شاه پنگوئن .از بين کولوني پنجاه هزار پنگوئن رد شديم تا به ايستگاه تحقيقاتي فرانسوي‌ها برسيم .

مقصد دوم جزيره کربيولنت بود. يک جزيره بزرگ ، تقريبا با سيصد جزيره کوچکتر و صخره درون خودش. باز هم با تنوع چشمگير حيات وحش درياي اش. پنگوئن‌ها ، فک‌ها و ....

جزيره سوم که در واقع روي آن پياده نشديم و تنها از کنارش گذشتيم ، جزيره هرت بود . يکي از بکرترين نقاط سياره زمين ، يک کوه اتشفشاني به ارتفاع سه هزار متر ، سراسر پوشيده از يخچال‌هاي دائمي‌که از وسط اقيانوس بيرون زده است.يک مظره واقعا استثنايي . من طبيعت‌هاي مختلفي را چه در کشورمان و چه در نقاط مختلف دنيا ديده‌ام اما چنين صحنه‌اي هرگز نديده بودم ، حتي تصورش را هم نمي‌کردم. پيش از اين سفر خيلي در اينترنت گشتم تا عکسي از اين جزيره پيدا کنم ، ، ببينم چه جور جايي است اما همه جا فقط نوشته بودند که شناخت بشر از اين جزيره بسيار بسيار کم است و تقريبا هيچ تصوير جالب توجهي هم از آن ديده نمي‌شد . فقط در بعضي کتاب‌هاي خاص وگزارش‌هاي تحقيقاتي به چشم مي‌خورد.چون در اصل سفر کشتي‌هايي که به قطب مي‌روند عموما از اين مسير نيست. عموما از امريکاي جنوبي و يا استراليا سفر مي‌شود و به نواحي ديگر قطب مي‌روند. اين يک سفر خاص براي رصد خورشيدگرفتگي بود که مسيرش هم خيلي خاص بود . مسير ما خوشبختانه خيلي بکر بود .

به هر حال ما از کنار جزيره هرت رد شديم در حالي که قله اتشفشاني آن هنوز فعال بود ، دود از آن بيرون مي‌آمد و از دور ديده مي‌شد.

تقريبا يک روز بعد ، اولين کوه‌هاي يخ ديده شدند ، روي دريا تکه‌هاي يخ مشخص بود و تقريبا 10-12 روز بعد از آغاز سفر ، به ساحل قطب در درياي ديويس ، جايي که ايستگاه استراليايي ديويس بود ، رسيديم .

ساحل قطب را به سمت شرق پيش رفتيم  ( ما در بخش شرقي جنوبگان بوديم. ) نزديک قلمرو نزديک استراليا شديم و به منطقه نزديک ايستگاه روسي نيرنيز . البته در واقع پايين‌ترين جايي که ما رفتيم ، همان ايستگاه ديويس با عرض جغرافيايي 68.5- بود . پايين‌تر از آن نرفتيم .

براي رسيدن به ايستگاه نيرنيز  يک سري مشکلات وجود داشت ، از آن جمله يخ‌هاي عظيمي‌که پيش بيني نشده بودند. هوا چنان خراب بود که تصائير ماهواره‌اي جوابگو نبودند ، براي همين کاپيتان مجبور بود همراه با خلبان هر از گاهي 50-60 کيلومتر جلوتر پرواز کند و وضعيت يخ‌ها را تخمين بزند و سپس مسير کشتي را تنظيم کند . اين کار خيلي وقت گيري بود و علاوه بر آن همه جا يخ‌هاي ضخيم جند متري بود که سرعت کشتي را به شدت کم مي‌کردند و ما همه نگران بوديم که روز کسوف در مسير کسوف خواهيم بود يا نه. اين امر براي ما خيلي اهميت داشت اما مسلما به اندازه اهميت آن براي فردي مانند فرد اسپناک- مرد کسوف در جهان- نبود.همه دچار اين نگراني شده بودند تا اينکه سرانجام شش ساعت پيش از آغاز گرفت جزيي به منطقه مورد نظر رسيديم . درست است که اين منطقه وسط مسير کسوف نبود اما ما حدود 1:13 گرفت کلي داشتيم .

 

با توجه به اين همه سختي ، چرا قطب‌جنوب را براي رصد اين پديده انتخاب کرديد ؟ و به طور جزيي‌تر چرا آن قسمت از جنوبگان را ؟

 

اين خورشيدگرفتگي در هيچ جايي ديگري از دنيا قابل رؤيت نبود. مسير کسوف در حدود 500 کيلومتر پهنا داشت و اين با توجه به اين موضوع که مسير کسوف معمولا حداکثر 300 کيلومتر است خيلي استثنايي است . چون اين کسوف در قطب رخ مي‌داد ، اين پهنا خيلي زياد شده بود. قاره جنوبگان چنان از بقيه قاره‌هاي جهان دور است که اين کسوف فقط از جنوبگان ديده مي‌شد. اين قاره از هرکدام از سواحل دبگر جنوب استاليا ، جنوب افريقا و ... ممکن است بيش از 2-3 هزار کيلومتر فاصله داشته باشد ، براي همين مسير کسوف فقط از اين قاره رد مي‌شد. از طرفي جذابيت ديدني‌ها و طبيعت بکر منطقه در کنار اين که اولين بار بود بشر خورشيدگرفتگي را از جنوبگان مي‌ديد ، چنين تصميمي‌را ايجاد کرده بود .

 طي قرن‌هاي نوزدهم و بيستم خورشيد گرفتگي بارها در جنوبگان رخ داده‌است ، اما هيچ هنگام گروه‌هاي اکتشافي که به ان جا سفر کرده‌اند در مسير کسوف نبوده‌اند ، به همين خاطر اولين نفر‌ها همين گروه بود که خورشيدگرفتگي را مي‌ديد.

و اما مي‌توانستيم براي رصد سه منطقه را انتخاب کنيم . يکي ابتداي محدوده کسوف –جايي که ما رصد مي‌کرديم – يکي درست در سوي مخالف قطب ، جايي که مسير کسوف به پايان مي‌رسيد که در آن جا خورشيد هنگام گرفت کلي بي اندازه نزديک به افق بود. و سوم داخل قاره . براي رفتن به داخل قاره هيچ تور و سفري برنامه ريزي نشده بود و فقط بايد به يکي دو تا ايستگاه متروکه سفر مي‌شد. هيچ کس در داخل قاره و بخش‌هاي مرکزي اش خورشيدگرقتگي را نديد. چون جنوبگان عموما خالي از هر گونه بناي بشري و قلمرو دست نخورده‌اي است. 99 % آن بکر باقي مانده و تنها يک سري ايستگاه پژوهشي در بعضي جاهايش ساخته شده‌است. تقريبا حدود 33-34 ايستگاه در قطب و جزاير حاشيه ان . فقط يک ايستگاه نزديک ما داخل ساحل قطب بود که ما با آن‌ها هم در تماس بوديم ، اتفاقا زيست شناسي  آن جا بود ، از دوستان ما که خورشيدگرفتگي را از ميان 5 هزار پنگوئن امپراتور رصد کرد و گزارش داد که پنگوئن‌ها هيچ واکنشي نسبت به گرفت نشان نداده‌اند.

 

و اما کشتي معروف کاپيتان خلپنيکوف و تاريخچه ان ! اصلا اين کشتي چگونه حرکت مي‌کند ؟

 

اين کشتي سرگردان است ، بين قطب شمال و جنوب پرسه مي‌زند . گاهي به قطب شمال مي‌رود ، خيلي جالب است که اگر يخ‌ها اجازه بدهند کشتي مي‌رود درست روي نقطه قطب شمال قرار مي‌گيرد . چون مي‌دانيد که قطب شمال روي درياست ولي قطب‌جنوب روي خشکي قرار دارد. هنگامي‌که شما روي نقطه قطب‌جنوب باشيد ، تقريبا دو هزار و خرده‌اي متر زير پايتان يخ است و بعد مي‌رسيد به ان منطقه سنگي قاره جنوبگان . اما وقتي که روي نقطه قطب شمال باشيد ، احتمالا 4-5 متر زير پايتان يخ است ئ بعد درياست . براي همين کشتي يخ شکن مي‌تواند شما را به نقطه قطب شمال ببرد.

اين کشتي 6 ماه اين طرف کره زمين است و 6 ماه ان طرف و عموما در مسيرهاي يخ شکني. قبلا در منطقه سيبري کار مي‌کرد ، در فنلاند ساخته شده بود. 20 سال پيش ، همين کاپيتاني که در حال حاضر کاپيتانش است ، کشتي را از کارخانه سازنده‌اش تحويل گرفت و  درست مانند فرزندش تا به حال کاپيتان اين کشتي باقي مانده‌است واقعا مثل بچه‌اش به‌ان نگاه مي‌کرد ، ما اين را مي‌ديديم. هر چند اين کشتي يک کاپيتان جانشين هم دارد که يک سال يک بار جايشان را با هم عوض مي‌کنند تا در کنار خانواده‌هايشان هم باشند، تقريبا تمام گروه همين کار را مي‌کنند.

خلپنيکوف در اختيار روسيه است ولي در حال حاضر تحت قرارداد بک شرکت امريکايي با نام Quark Expedition   است شرکتي که اين سفر‌ها را به قطب شمال و جنوب برنامه ريزي مي‌کند و اين سفر استثنايي را هم براي خورشيد گرفتگي با مشاوره فرد اسپناک برنامه ريزي کردند.

130 متر طول اش است ، حداکثر ارتفاعش حدود 40 متر است . وقتي که روي آب است تا پايين‌ترين جاي کشتي از سطح آب اگر در نظر بگيريم ، حدودا 10 متر فاصله است . سرعتش حد اکثر به 16 گره دريايي – حدودا 30 کيلومتر در ساعت ، مي‌رسد. و تا ضخامت 5 متر يخ را مي‌تواند بشکند و جلو برود. از 6 موتور استفاده مي‌کند ، عموما در مسير ما سه موتور فعال بود. اين‌ها خيلي‌هايشان موتورهاي جايگزين هستند و عموما استفاده نمي‌شوند. يک تيغه يخ شکن درست در جلويش قرار دارد. سه تيغه جايگزين در داخل کشتي که اگر مشکلي پيش آمد مي‌توانند حتي در مواردي خود خدمه روي يخ اين تيغه را تعويض کنند. اين خيلي کار استثنايي است اما يک بار صورت گرفته‌است. تنها کشتي است که دوبار تا به حال دور قطب‌جنوب گشته و اين سفر را هيچ کشتي ديگري انجام نداده‌است.

کشتي‌هاي يخ شکن در جهان زياد نيستند ،کشتي‌هاي در اين اندازه شايد از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نکنند و خلپنيکوف يکي از معروفترين آنهاست . گرچه کشتي‌هاي يخ شکن بزرگتر از آن هم وجود دارند که از سوخت اتمي‌استفاده مي‌کنند.

 

و ظرفيتش ؟

 

100 نفر سرنشين ، 100 نفر خدمه ، روي هم 200 نفر.

 

بيشتر ما تجربه ديدن زيبايي‌هاي آسمان شمالي را داريم ، اما آسمان نيم کره جنوبي چه ؟ چه تفاوت‌هايي با آسمان نيم کره شمالي دارد ؟ و شما چه رصدهايي کرديد ؟

 

من آسمان جنوبي را قبلا هم رصد کرده بودم . در سفر افريقا ما حداقل 4-5 روز در بکرترين منطقه ممکن براي رصد بوديم.  حتي تا کيلومترها دورتر هيچ آبادي نبود ، فقط تنها همدم ما اطراف يک دسته ميمون‌ها بودند و جند تا شير که هر از گاهي صدايشان را مي‌شنيديم ... آسمان آن جا فوق العاده بود . اما مسئله اين بود که در افريقا عرض جغرافيايي 15- بود و کماکان صورت‌هاي فلکي جنوبي نزديک قطب‌جنوب آسمان ، نزديک افق ديده مي‌شدند ، اما اينجا صليب جنوبي بالاي سر بود ، چيز فوق العاده‌اي بود ، ... ابرهاي ماژلاني به بالاي سر مي‌رسيدند و هر شب ديده مي‌شدند.

در کشتي نمي‌شد با تلسکوپ رصد کرد. چون کشتي دائم در حال تلاطم است ، آرامترين لحظات در کشتي زماني است که روي يخ در حال حرکت است ، وقتي که در آب‌هاي آزاد است تلاطم است ؛ همشه موج است . اما روي يخ آرام آرام است ، هيچ تلاطمي‌ندارد ، البته حتي در آن موقع هم شما نمي‌توانستيد ميدان ديدتان را ثابت نگاه داريد و البته فايده‌اي هم نداشت ! چون شب‌هاي ما در منطقه يخ ، همه‌اش روشن بود ، تاريکي نداشتيم . در کشتي من فقط با چشم غير مسلح صورت‌هاي فلکي را پيدا مي‌کردم و هر از گاهي هم با دوربين دوچشمي‌سراغ ابرهاي ماژلاني و خوشه‌هاي کروي مي‌رفتم. آسمان بي نظيري بود ، چند بار هم شفق قطبي ديديم که من اولين بارم بود که اين پديده را مي‌ديدم . و شب‌ها در کشتي آنقدر منتظر آن ماندم تا سرانجام توانستم آن را ببينم و تقريبا بقيه مسافران کشتي شفق نديدند. به اين دليل که عموما نيمه شب رخ مي‌داد و نه اوايل شب .

علاوه بر اين ما در تاسماني رصدهاي اصلي مان را از آسمان جنوبي انجام داديم. بازديدي از رصدخانه بزرگ تاسماني داشتيم. يک رصدخانه يک متري آنجا بود ، رصد جالبي داشتيم ، بهتر از زماني بود که روي کشتي بوديم چون روي کشتي هوا به شدت سرد بود و علاوه بر اين با تلسکوپ هم نمي‌شد رصد کرد.

 

حيات وحش جنوبگان چگونه است ؟ تا چه حد بي نظير است ؟؟؟؟

 

قطب‌جنوب بومي‌ندارد اين کاملا مسلم است و البته سؤال خيلي از مردم است. مي‌دانيد خوب واقعا بين مسافران کشتي ، براي بعضي‌ها اين سفر خيلي عادي بود. مثلا يک پيرمرد 80 ساله اي از آلمان بود که بار 5 يا 6 ام اش بود که به قطب‌جنوب مي‌آمد و اين سفر خيلي برايش عادي بود. با تمام خدمه اشنا بود و به تمام بخش‌هاي قطب‌جنوب رفته بود اما براي ما و مردم ما خوب جذابيت‌هاي شناخت جنوبگان خيلي بيشتر است . به اين‌ترتيب بومي‌ندارد و فقط در ايستگا‌هاي پژوهشي انسان زندگي مي‌کند که ان‌ها هم به صورت شيفتي هستند ، مثلا سه ماه يک بار جايشان را عوض مي‌کنند. شايد بتوان گفت قطب‌جنوب  20 يا 30 نفر ( بيش از 20 نفر ) بومي‌دارد و آن‌ها کودکان اين پژوهشگران هستند که در آن  ايستگاه‌ها متولد شده‌اند. اين‌ها کساني هستند که مي‌توان بر آن‌ها نام بومي‌قطب‌جنوب گذاشت و البته بيشترشان مسلما در حال حاضر در قطب زندگي نمي‌کنند و مسلما در کشورهاي ديگري هستند.

در جنوبگان بيشترين فراواني مربوط به حيات دريايي است و پرندگاني که زندگي شان وابسته به درياست . ما نوع خاصي از گياه عموما نداريم. به جز در بخش شبه جزيره‌اش. زيباترين گونه جانوري که مي‌توان نام برد بدون شک پنگوئن امپراتور است. پنگوئني به ارتفاع 1 متر تا 1.2 متر که گاهي به وزن 50-60 کيلوگرم مي‌رسد. اين پنگوئن تمام مدت سال را در قطب‌جنوب مي‌ماند هزاران هزار پنگوئن امپراتور در اين بخش هستند ، البته چند دهه پيش به خاطر کشتاري که صورت مي‌گرفت ، نسلشان در خطر انقراض بود .اما امروزه به خوبي محافظت مي‌شوند.

انواع فک‌ها ، فيل فک‌هاي جنوبي ، فک‌هاي خزدار ، فک پلنگي که پنگوئن خوار هم هست و انواع وال‌ها در اين منطقه هستند . به جز پنگوئن‌ها ، گونه‌هاي بزرگ و کوچک پرندگان ديگري هم هستند که مي‌توان ديد. در خود قاره جنوبگان دو نوع پنگوئن هميشه ديده مي‌شود ، پنگوئن آدلي و امپراتور . ولي در جزيره‌هاي حاشيه تا 10 نوع پنگوئن هم مي‌توان ديد.کلا در جهان 17 نوع پنگوئن داريم که چند تا از آن‌ها در مناطق استوايي گرمسير زندگي مي‌کنند .....

 

و اما يک کنجکاوي !! واقعا چقدر سخت بود ؟؟؟

 

چيزي که پيش بيني مي‌کرديم واقعا سردتر از اين حرف‌ها بود . فکر مي‌کرديم که دماي هوا به 30 – يا پايينتر هم برسد. اما پايينترين دمايي که داشتيم 18- بود ، باد شديد همان طور که پيش بيني مي‌شد بود ، گاهي روي عرشه باد سرعت مي‌گرفت ، گاهي به 100 کيلومتر در ساعت مي‌رسيد و به راحتي مي‌توانست دوربين و سه پايه را به زمين بزند. اين اتفاقي بود که جندين بار براي جندتا از دوربين‌ها افتاد و ما خوش اقبال بوديم که مشکلي پيش نيامد.

فقط در روز کسوف بود که سرما اذيت مي‌کرد خوب من از ساعت 3 صبح بيرون روي يخ بودم و خوب 7 ساعت تحمل آن سرما مشکل بود. دماي هوا به 15- يا 16- مي‌رسيد و خوشبختانه باد شديد نبود . براي کار با وسايل فلزي در تمام مدت احتياج بود که دستکش را باز کنيم و در آن سرما بدون دستکش بعد از چند دقيقه ديگر دست کارآيي اش را از دست مي‌داد ، بقيه روزها تحملش خيلي راحت بود ، البته مسلم است چون ما در اواخر فصل بهار به منطقه جنوبگان رفته بوديم و تازه به خود منطقه قطب‌جنوب هم که نرفته بوديم. حداقا دمايي که در جنوبگان به ثبت رسيده‌است و پايين‌ترين دماي ممکن روي زمين هم هست ، 89- است که چندين سال پيش ثبت شده‌است. و حداکثر دما هم به 0 تا 5 درجه مي‌رسد.

 

گرمترين و سردترين لحظات سفرتان کي بوده‌است ؟ اين سؤال الزاما به دما بستگي ندارد !!!!

 

 جالب‌ترين بخش سفر مسلما يک دقيقه گرفت کلي بود . يک دقيقه‌اي که براي من يک قرن خاطره‌است گرچه همه‌اش مشغول کار کردن با ابزارها ودرگيري با تغييرات نور بر اثر ابر بودم. ولي چند ثانيه‌اي نگاه کردم و آن لحظات ديدني‌ترين خاطرات بود . اما خوب لحظات خيلي جالب ديگري هم بودند ، به خصوص مواقعي که من تنها جلوي کشتي روي عرشه ، حوالي نيمه شب ، زماني که همه خواب بودند ، مي‌ايستادم که صداي شکستن يخ‌ها را بشنوم که زير پاي من به چه شکلي شکسته مي‌شد ،‌ترک مي‌خورد و اين‌ترک‌ها باز مي‌شد و تا افق پيش مي‌رفت و هم زمان در افق نور خورشيد هنوز به صورت لايه قرمز رنگي لب افق ديده مي‌شد در حالي که خورشيد در ارتفاع کمي‌زير افق بود و تا ساعتي ديگر طلوع مي‌کرد. شبي که فقط 2 ساعت طول مي‌کشيد. و سردترين لحظات سفر هم ، شايد يکي روز پيش از کسوف بود که ما کلي برنامه ريزي داشتيم ، همه چيز به هم ريخته بود ، معلوم نبود که به مسير کسوف مي‌رسيم يا نه.... شايد يکي ديگر زماني بود که از وضعيت پيشرفت کار گروه در ايران خبر نداشتيم ، گزارش‌هاي ضد و نقيضي دريافت مي‌کرديم و نمي‌دانستيم که در ايران کار واقعا همان طور که مي‌خواهيم پيش مي‌رود يا نه . و بعد متوجه شديم که واقعا دوستان ، اينجا کاملا به صورت افتخاري ، با تمام نيرو باعث شدند که گزارش‌ها همه جا پخش شود و همه از اين برنامه مطلع شوند.

 

از مشکلات سفرتان بگوييد و به طور مشخص‌تر از تلفات اين سفر نه چندان آسان .

 

گرچه امروزه سفر به قطب ديگر آن قدر ماجراجويانه نيست ، اين يک حقيقت است ، ولي کماکان خطرناک است. مثلا تصورش را بکنيد ، شما وسط اقيانوس يخ زده هستيد و اگر کسي پايش بشکند و احتياج به عمل داشته باشد ، سريعترين حالتي که مي‌تواند عمل کند ، 10 روز بعد است. فرض کنيد يک مورد اورژانسي پيش بيايد ، فقط از خود کشتي مي‌توان کمک گرفت ، اين موردي بود که براي يک خانم فرانسوي تقريبا 60 ساله پيش آمد. در جزيره کروزه پايش شکست ، ضربه شديد بود. تقريبا تمام گروه به هم ريخت ، چون تقريبا هيچ کس نمي‌دانست چه بايد بکند! اگر در جزيره کروزه مي‌ماند ، کشتي بعدي دو ماه بعد مي‌رسيد ، اگر مي‌خواستند به صورت استثنايي برش گردانند ، با هزينه بسيار زيادي که بايد خودش متقبل مي‌شد ، با يک هليکوپتر به يک جايي ببرندش .... که جزيره کربيولنت بود و باز هم چند روز طول مي‌کشيد که اين کار صورت بگيرد ... سوخت لازم از کشتي پياده شود و ....

در هر صورت هيچ راهي نيست وقتي که اين جور مسائل رخ دهد. پس هنوز هم ماجراجويانه است. ما سه تا پاي شکسته داشتيم ، يک دست که يکي از انگشتانش قطع شده بود ، من خودم دست راستم آسيب ديد که خوشبختانه موضوع خيلي جدي نبود

يک روز طوفاني براي فيلم برداري بيرون آمدم  ، يک دستم دوربين بود ، کف کشتي ، عرشه کاملا خيس بود ، بک موج زد آمدم خودم را کنترل کنم که دوربين خيس نشود ، زمين خوردم ، چون داشتم  به طرف بيرون ليز مي‌خوردم ، آمدم کنترل کنم که مچم به شدت آسيب ديد.

 

سرانجام آن خانم چه شد ؟

 

پايش را در کشتي درست کردند ، گچ گرفتند و تمام مدت متأسفانه ديگر نتوانست بيرون بيايد.

 

چطور شد که اين اتفاقات افتاد ؟ مثلا چرا آن خانم پايش شکست ؟؟؟

 

جزيره کروزه خيلي جزيره مرطوبي است ، ممکن است 300 روز سال باران بيايد ، آن خانم در آن باران شديد ، ليز خورد و پايش به سنگي برخورد کرد و شکست ، جزيره کروزه خوب يخ ندارد ، کماکان اين منطقه ان چنان سرد نيست. يک نفر ديگر هم پايش بين‌ترک‌هاي روي يخ‌ها رفت ،‌ترک‌هايي که در اثر جزر و مر ايجاد مي‌شوند ، رويشان پوشيده مي‌شود و پنهان مي‌مانند. يک نفر ديگر هم در کشتي پايش شکست. يک خانم آلماني بود که دستش بين در کشتي ماند ، اين درها فلزي اند وقتي کشتي 30-40 درجه چپ و راست مي‌شود اين درها ناگهان بر مي‌گردند و بسته مي‌شوند و اگر انگشت شما بين آنها باشد قطع مي‌شود.

يک اتفاق خاص هم ممکن بود رخ دهد  که همه مراقب آن بودند ، اتفاقي که در سفرهاي قبلي براي خيلي‌ها رخ داده بود. آن هم در حال دوش گرفتن در حمام بود ، چون خيلي کوچک است و وسايل فلزي اند و ممکن است تا 40 درجه جا به جا شوند و فرد به شدت آسيب ببيند.

 

و اما شنيديم که جند تا رکورد شکسته‌ايد ! چه رکوردهايي ؟؟؟

 

رکورد که .... جندتا موضوع خوب بود که در مورد گروه ما مطرح شد. يکي اين بود که فعالترين گروه از لحاظ اطلاع رساني به کشورمان بوديم ، هر روز گزارش مي‌فرستاديم ، گزارش‌هايمان هم به صورت آموزشي نبود . مثلا يک گروه سوئسيسي اين کار را به صورت آموزشي مي‌کرد.

يکي هم از نظر وسايل بود. ما بيشترين حجم وسايل را داشتيم ، حتي يک انباري جدا به ما اختصاص داده بودند که وسايلمان در کشتي جا بشود.اما کماکان در اتاق کمتر جاي خالي پيدا مي‌شد.

و سوم اين که ما بهترين فيلم را در کشتي تهيه کرديم که اين بهتر از همه است ، مي‌دانيد که اين سفر در يکي از مجلات معتبر بين المللي درباره گردشگري به عنوان يکي از جذاب‌ترين سفرهاي ممکن در دهه اول قرن 21 ام شناخته شده بود  و خوب وقتي ما بتوانيم بهترين فيلم مستند را تهيه کنيم ، خوب به نظر من اين يک رکورد مهم است ! بقيه موارد را زياد کاري ندارم ، اما اين واقعا ارزشمند بود.

ديگري اين بود که ما بين مسافران و نه بين منجمان ارشد گروه ، بهترين سخنراني را ارائه کرديم. سه بار سخنراني داشتيم ، پخش فيلممان بود ، پخش پورتره‌هايي بود که از خود مسافر‌ها گرفته بوديم و پخش نمايش آسمان شب ايران و سخنراني در مورد آسمان شب ايران .

و ما يک سمينار هم بعد از سفر برگزار کرديم ، همه را دعوت کرديم ، هيچ گروه ديگري به فکر اين کار نبود. اگر شما به سايت‌هاي اين دوستان ما سري بزنيد ، مي‌بينيد که همه از ايران ياد کرده‌اند و اين که فعالترين گروهشان در کشتي دو ايراني بوده‌است.

 

و اما آرورا من ؟

 

البته ان را که نمي‌توان رکورد نام برد ، اما اسم من را مرد شفقي گذاشته بودند ، چون تنها کسي بودم که هر چند شب يک بار شفق مي‌ديدم و هيچ کس ديگر نمي‌ديد ، البته اين خيلي هم خطرناک بود چون بعضي‌ها تهديد کرده بودند که اگر من يک بار ديگر شفق ببينم و خبر ندهم دجار مشکل مي‌شوم !!!

 

بعضي‌ها هم بالعکس ،  درست است ؟؟؟

 

بعضي‌ها هم تهديد کرده بودند که حتي اگر بهترين چيز بود خبر ندهم چون نيمه شب است! من هم تصميم گرفته بودم که خبر ندهم . خودم ببينم !

 

اين طور که به نظر مي‌رسد ديد همسفرانتان طي سفر با شما ، در مورد ايران دچار تغييراتي شده‌است ! کمي‌در مورد اين تغيير بگوييد !

 

پيش از سفر ديدي که عموم آن‌ها  از ايران داشتند بدين صورت بود که يک کشور خاورميانه است با مشکلات فراوان سياسي که سروکاري با علم ندارد. فعاليت علمي‌در آن جا خيلي چشمگير نيست و به نوعي با فن آوري امروزي خيلي سر و کار ندارند. اما بعد که ديدند ما چه وسايلي با خودمان آورده‌ايم و چقدر راحت با آن‌ها کار مي‌کنيم ، و اين براي گروه‌هاي علمي‌ايران يک چيز عادي است و ديدند که چقدر فعاليتمان هر روز با پشتکار صورت مي‌گيرد ، با چه مشکلاتي ما آن آنتن ماهواره‌اي را بالاي کشتي نصب کرديم ، و از اين گذشته چه ارتباط راحتي با همه داريم ، همه ذهنيت‌ها تغيير کرد ،  به ما وقت سخنراني دادند ، ارتباطات صميمي‌تر شد ، بهترين دوست ما طي سفر خود فرد اسپناک بود که چند سال پيش وقتي به او نامه‌اي نوشتيم حتي جواب نامه ما داده نشد اما در حال حاضر يکي از دوستان خيلي خوب ماست ... تقريبا ما در حال حاضر با بيشتر اين افراد در ارتباطيم  و جند نفر از آن‌ها هستند که قرار است براي گذر زهره ، خرداد سال آينده ، به ايران سفر کنند.

 

اين کسوف ويژگي خاصي هم داشت ؟

 

خورشيد گرفتگي اش ويژگي خيلي خاصي نداشت ، هر خورشيد گرفتگي جذابيت خاص خودش را دارد اما اين گرفت آن قدرها از نظر علمي‌متفاوت نبود.

 

و دستاوردهايتان را کجا ارائه مي‌کنيد ؟

 

يک سمينار 2 ساعته با پخش  فيلم و نمايش اسلايد در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد. و دومي‌در سينما کانون در خيابان وزراء با همکاري مرکز نجوم کانون پرورش فکري ، جمعه همين هفته برگزا خواهد شد. باز هم سمينارهاي مشابهي به درخواست مراکز مختلف ، احتمالا برگزار مي‌کنيم و فيلم سايه در قاره سپيد در حال آماده شدن است که نتيجه اين سفر است به نوعي مهمترين دست آورد اين سفر است که ما مي‌توانيم داشته باشيم. با نشان دادن آن ، مردم ما خيلي بيشتر با جنوبگان آشنا مي‌شوند . ما هم مواد اطلاع رساني خيلي خوبي در دست داريم ، چون بهترين کارشناس‌ها در هر زمينه‌اي در کشتي ما بودند ، معروفترين پژوهشگر پنگوئن در جهان ، و از نظر خورشيد گرفتگي هم همين طور ..... و تصاوير خوبي هم تهيه شده‌است ، اين فيلم تدوينش چندين ماه طول مي‌کشد و هنوز هيچ توافقي صورت نگرفته که اين فيلم از کدام شبکه تلويزيوني پخش شود .... اين که به توافق برسيم بستگي به گروه سايه و تلويزيون ايران دارد.  اين فيلم هم به صورت کوتاهتر براي جشنواره‌هاي خارجي استفاده مي‌شود ... علاوه بر اين‌ها احتمالا يک نمايشگاه عکس پيش از پايان سال در يکي از گالري‌هاي تهران برگزار مي‌شود ، هنوز مکانش دقيق مشخص نيست ، اطلاع رساني صورت خواهد گرفت ، ما فکرمان روي خانه هنرمندان است.

تعدادي مقاله هست که در روزنامه‌هاي مختلف نوشته شده  ، تعدادي هم هنوز کار نشده‌اند ، از جمله مقاله‌اي که قرار است در مجله نجوم نوشته شود ، اطلاع رساني به خارج از ايران هم شده‌است. با سايت Sky & Telescope  در تماس بوده‌ايم ، براي راديو  BBC  گزارش کرديم ، براي برخي مراکز  نجومي‌که خاص خورشيدگرفتگي بودند گزارش‌ها ارسال و آن جا منتشر مي‌شد ، يک مقداري اطلاع رساني براي برخي مراکز دولتي هست که شايد بتوانند از اين ابده‌ها استفاده کنند مثلا اين که چگونه ايران مي‌تواند عضو کميته حفاظت از قطب‌جنوب بشود  يا اينکه چگونه پژوهشگران بيشتري را به اين منطقه بفرستد. ما تا حدودي اطلاعات در اين زمينه به دست آورده‌ايم و ارتباطاتي هم ايجاد کرده‌ايم که مي‌تواند کمک کند.

 

و اينکه چه شخصيت‌هاي علمي‌معروفي در کشتي بودند ؟

 

فرد اسپناک ، اختر شناس سازمان فضايي ناساست ، ايشان يکي از کارهاي اصلي اش روي گرفتهاي خورشيد است براي هر خورشيدگرفتگي بولتني از سوي ناسا ارائه مي‌دهد و شناخته شده‌ترين چهره در اين زمينه در جهان است.

جان پارکينسون ، شناخته شده‌ترين چهره در اين زمينه در اروپاست ، در انگلستان زندگي مي‌کند ، فيزيکدان است و در دانشگاه شفيلد درس مي‌دهد.

ران تاد ، شناخته شده‌ترين فرد در زمينه پرورش پنگوئن‌ها خارج از قطب است. اولين کسي در  جهان است که توانست پنگوئن‌هاي امپراتور را خارج از قطب‌جنوب پرورش بدهد.

اخترشناس دانشگاه ژنو به همراه يک گروه اموزشي همراه ما بود.

الوير استار گرل ، فردي که اخترشناس نيست ، فيزيکدان نيست اما يک ماجراجوست و يک رصدگر گرفت‌هاي خورشيد از سوئيس ، بيش از 15 گرفت کلي رصد کرده‌است.

يک دوست ژاپني با ما بود که گروهي در اينترنت دارند به نام  Live Universe . اين گروه از سال 97 تا به حال هيچ کسوفي را براي پخش زنده‌اش از دست نداده و تقريبا تمام پديده‌ها را دنبال کرده و هر جاي دنيا که بوده ، پخش زنده‌اش را انجام داده‌است. اين جا هم با يک عالم مشکل توانست پخش زنده را انجام دهد و آن روز حدود 7 ميليون نفر از سايتشان بازديد کردند.

چند پژوهشگر در زمينه‌هاي زيست شناسي ، زمين شناسي و تاريخ اکتشافات قطب از مراکز مختلف جهان داشتيم که به اين سفر دعوت شده بودند.

 

و اما برنامه بعدي گروه سايه چيست ؟ کارتان که به همين جا ختم نمي‌شود ؟

در بهار 1384 يک گرفت کلي-حلقوي رخ مي‌دهد . يک گرفت استثنايي که در بخشي از مسيرش کلي مي‌شود در حالي که در ابتدا و پايان مسير حلقوي است و اين به خاطر تغيير فاصله ماه طي زمان کسوف است.ما قصد داريم آن بخش کلي کسوف را در اقيانوس آرام ، نزديک جزيره يوناني ايستر ببينيم.

 

باز هم از اين که وققتان را به اين مصاحبه اختصاص داديد سپاسگزارم ، نکته خاصي براي اضافه کردن به اين مصاحبه داريد ؟

 

خواهش مي‌کنم ... سلامتي !

 

 

 

- با تشکر از خانم سارا باقري

 

 

 

 لنا عباسي بروجني

Back Home Up Next

This site is designed and owned by Lena Abbasi
All rights reserved.