وقتي برف بر بلنديهاي برفگرفته ميتابد!
چطور شد به نجوم علاقه مند شديد؟
سال اول انتشار مجله نجوم، شماره يک اش، مقالاتش را ديدم و کلا به نجوم علاقه مند شدم.
و به طور مشخص تر عکاسي نجومي؟
خوب من اولين بار که دوربين دستم گرفتم، اصلا عکاسي بلد نبودم. به قصد عکاسي از ماه براي اولين بار رفتم سراغ يک دوربين و بعد از آن يک سري عکس آزمايشي از ماه گرفتم که خيلي هم جالب از آب در نيامدند تا اين که يک بار دوربين را پشت چشمي يک دوربين دوچشمي گرفته و از ماه عکس گرفتم عکس درشت و نسبتا خوبي شد که خوب من را خيلي ذوق زده کرد. من اين عکس را به ديوار زدم هر چند که الان زياد ديگر به آن عکس نگاه نمي کنم.
پس از آن يک سري تور توسط مجله نجوم برگزار شد که ما را به يک سري نقاط باستاني مثل الموت، قلعه رودخان در فومن و قصر بهرام در بارک کوير بردند. در اين سه نقطه جرقه علاقه من به طبيعت زده شد. بعد تصميم گرفتم عکاسي از طبيعت را با عکاسي از شب ترکيب کنم يعني آن جاهايي که رفتم ديدم آن قدر برايم جذاب بودند که گفتم بيايم از زيباييهاي آسمان و زيباييهاي تاريخ ايران هم زمان عکاسي کنم. در واقع اين راهي که من دارم ادامه مي دهم از ده سال پيش مشخص بود که چه راهي است.
چند سالتان بود؟
16!
گويا شما هيچ گاه معلم عکاسي نداشتهايد پس براي پيش رفت در اين زمينه چه کردهايد؟
پول خرج کردم! کلي پول خرج کردم در اين راه! کلي فيلم خراب کردم! چون عکاسي کار پرخرجي است، کسي که نخواهد خرج بکند هيچ وقت پيش رفت نمي کند.
از چه چيز طبيعت بيش تر از همه خوشتان مي آيد؟
از درختهاي خشک در دشتهاي هموار. البته از ارتفاعات کوهستانهاي برف گرفته هم خوشم مي آيد، بخصوص اگر نور ماه هم تابيده باشد و ارتفاعات برف گرفته را بتوانم در نور ماه عکاسي کنم.
و به طور کلي چرا طبيعت؟
چون من طبيعت را دوست دارم و خيلي از مشکلات روحي و فکريم را در طبيعت حل مي کنم.
و چرا آسمان شب؟
چون من در اصل منجمم! من در وهله اول تا اين که عکاس باشم، منجم هستم!
هر چند وقت يک بار براي کارهاي عکاسي تان سفر مي کنيد؟
ماهي يک بار به طور ميانگين، گاهي شده ماهي سه دفعه هم بروم.
روال عادي سفرهايتان چگونه است؟
سعي مي کنم در ابتدا دو سه نفر گروه پيدا کنم و اگر نشد خودم تنهايي مي روم، مواد خوراکي تهيه مي کنم و در کوله پشتي ام مي گذارم، درواقع بقيه وسايلم هميشه آماده است! و از روي نقشه جاهايي که تا به حال نرفتم را انتخاب مي کنم و مي بينم دست رسي بهشان چگونه است و در واقع به آن منطقهها مي روم.
بيشتر کجاها مي رويد؟
بيش تر به نقاطي که جاذبههاي تاريخي داشته باشد.مثلا براي بارش شهابي برساووشي اخيرا به شازان رفتم و شهابها را بالاي ارگ قديمي عکاسي کردم.
به جاي خاصي علاقه ويژهاي داريد؟
الموت!
سوژههايتان را چگونه انتخاب مي کنيد؟
سوژههايم را خيلي حسي... من مثلا شايد شش ماه فقط از درخت عکس بگيرم و بعد يک دفعه يک تنوع شديد در کارهايم ايجاد شود.معمولا از کوه و درخت و صخره در طبيعت براي ترکيب بندي عکسهايم استفاده مي کنم.گاهي هم از ضد نور بدن آدمها استفاده مي کنم.
بيشتر کارهايتان را کجا ارائه مي کنيد؟
من عکاسي صنعتي هم مي کنم و بيش تر پولم را از اين راه به دست مي آورم، در حال حاضر در منطقه نفتي ويژه اقتصادي کار مي کنم و هفتهاي يک بار مي روم آنجا و از سايتهاي نفتي عکاسي مي کنم.
و کارهاي هنريتان چه؟
کارهاي هنريام را هم سالي دو بار در نمايشگاهها عرضه مي کنم.در محصولات شرکت صنايع فرهنگي ايران ارائه مي کنم و گاهي هم کارهايم در نشريات خارجي چاپ مي شود.
فکر مي کنم خرجتان زياد مي شود درست است؟
بله.. ماهي حداقل 100 هزار تومان.
همه ما کم و بيش با عکاسي در روز آشناييم... برايمان از تفاوتهاي عکاسي در شب با عکاسي در روز بگوييد
ما در شب در شرايط مبهمي هستيم.نتايجي هم که به بار مي آيند خيلي غير قابل پيش بيني هستند گاهي ما يک عکس را مي گذاريم شش يا هفت ساعت طول بکشد، خوب اتفاقات زيادي در طول اين مدت ممکن است رخ دهد.به نظر من شبيه ساختن يک فيلم است.هميشه بايد منتظر پيش آمدهاي غير منتظره بود.اما در روز شرايط خيلي بيشتر کنترل شدهاست.
کمي هم در مورد عکاسي سياه سفيد بگوييد!... سياه سفيد هم عکاسي مي کنيد؟... يا عکاسي رنگي را ترجيح مي دهيد؟
من قبلا خيلي مخالف عکاسي سياه سفيد بودم، اما يکي دو سالي هست که خودم به آن علاقه مند شدهام،خيلي زيباست چون حس و حال خاص هنري تري دارد.
بيشتر رنگي کار مي کنيد؟
من در واقع سه سيستم را با هم کار مي کنم، اسلايد، نگاتيو رنگي و نگاتيو سياه-سفيد.و اما مشکلات سفر؟!
بيشتر مشکل مالي است البته!
سرماي هوا و...
کسي که مي خواهد سفر برود ديگر به فکر مشکلش نبايد باشد! کساني به فکر مشکلات هستند که از سفر رفتن مي ترسند!
خوب اين گونه مي پرسم! به نظر شما از ديدگاه يک فرد عادي، کارتان چه سختيهايي دارد؟
حيوانات وحشي،گرما و سرماي هوا، دوري راه، ناآشنا بودن با مردم محلي، نبود آب و...
يک خاطره به ياد ماندني؟
با يکي از دوستانم به محلات رفته بوديم مي خواستيم مبعد خرهه را عکاسي کنيم، يک مبعد براي دوره اشکانيان. در حدود يکي دو ساعت با حدود 10 يا 20 تا شغال محاصره شديم
و بعد چه شد؟
هيچي شغالها گذاشتند رفتند!
پس شانش آورديد! يا عادي بود؟
کمي هيجانش کم بود! اگر نزديکتر مي آمدند هيجان انگيزتر مي شد!
اولين عکسي که گرفتيد و حس کرديد عکاس شديد چه عکسي بود؟
سال 77 بود، عکسي که از دنباله دار هيل باب گرفتم.در مجله نجوم هم چاپ شد.
و به يادماندني ترين عکستان؟
تکيه امير چخماق يزد که ماه دارد از بالاي منارههايش طلوع مي کند. و يکي هم رگبار شهابهاي اسدي که 4 بار اين عکس در امريکا چاپ شد و 17 تا شهاب در عکسم افتاده بود!
در شب عکاسي از چه سوژههايي سخت تر است؟
صورت فلکيهايي که ستارههايشان خيلي کم نور هستند هميشه هم اين صورت فلکيها خيلي منزوي مي مانند
و برعکس؟
صورتهاي فلکي پرنور مثل دب اکبر، جبار، عقرب، قوس و...
ماه چطور؟
ماه که اصلا امضاي من است!
عکاسي روي روال عادي زندگي شما تأثيري داشته؟
اصلا زندگي من با عکاسي عوض شد! هم شخصيتم و هم اخلاقم! به همين دليل است که خيليها از من خوششان نمي آيد! چون خيلي آدم رکي هستم!
و توضيحم نمي دهيد!
نه... اگر خسته باشم و لازم هم نباشد هيچ چيزي را توضيح نمي دهم!
و به عکاس بودن خودتان افتخار مي کنيد!
بله! و هيچ وقت حاضر نيستم کنارش بگذارم! حتي شده اگر ازدواج هم نکنم!
کارتان سخت نيست؟
چرا آدم بايد ديوانه باشد تا وارد اين کار شود!
چه ويژگيهايي بايد داشته باشد کسي که مي خواهد وارد اين کار شود؟
بايد سيستم عادي و سنتي زندگي اش را کنار بگذارد... بايد فکرش آزاد باشد.
و چيزي براي اضافه کردن داريد؟
نه... فقط تازگيها به فکر سوژههاي جديد براي کارم هستم... مثلا نقاط دور افتاده کويري... جاهايي که ريسکش بيشتر باشد...
لنا عباسي بروجني