همواره از اینکه با افراد

همواره از اینکه با افراد مختلفی از سراسر جهان ، با فرهنگ های متفاوت آشنا شوم … لذت می برم. Chat بهترین وسیله برای رسیدن به این هدف است. کافی است کمی به اوضاع اطراف مسلط یاشی و ترفندها و امکانات Yahoo messenger را بشناسی. در این صورت می توانی مطمئن باشی که همه چیز به خوبی پیش می رود اینگونه Chat به ابزاری مفید و کاربردی برایت تبدیل می شود ، اگر فقط اراده کنی …
ساعت 3 صبح پنج شنبه روزی است. جستجویی در زمینه نجوم (Astronomy) انجام می دهم و او را Online می بینم. خودم را معرفی می کنم و از او می پرسم که آیا مایل است در زمینه نجوم با هم صحبت بکنیم؟ … صمیمانه پاسخم را می دهد و ابراز علاقه می کند.از او می پرسم : ” آیا به ستاره شناسی علاقه داری ؟ ”
می گوید : ” بله البته من در این زمینه مدرکی هم دارم … ”
از او می پرسم چه مدرکی و در پاسخ می شنوم : ” مثل یک مدرک دانشگاهی می ماند…. و در ادامه می پرسد : ” شما ایرانی هستید ؟ ” پاسخ مثبت می دهم و از او می خواهم که کشورش را معرفی کند… امریکا … او اهل امریکاست … بمباران سؤالاتش بر سرم می ریزد …. ” دانش آموز هستی ؟ ” در پاسخ می گویم : ” امسال از دبیرستان فارغ التحصیل شدم و تا چند ماه دیگر وارد دانشگاه می شوم ” می پرسد : ” شما تعطیلات تابستانی دارید ؟ اینجا تعطیلات تابستانی دارد به پایان می رسد . ” برایش توضیح می دهم که اینجا هم همان طور است . می پرسد چطور به نجوم علاثه مند شدم . پاسخ می دهم که در این زمینه کلاس فوق برنامه ای در دبیرستانمان داشته ام و سپس با ثبت نام در رصدخانه زعفرانیه تا به امروز که 4 سال می شود آن را ادامه داده ام .
تشویقم می کند و به ناگاه می پرسد ساعت در ایران چند است و هنگامی که در جوایش می گویم ساعت 3 صبح است تعجب می کند و می پرسد : ” آیا والدینت تو را مجبور نمی کنند زودتر بخوابی ؟ ” برایش توضیح می دهم که خوابم نمی آید پس از نظر پدر و مادرم مشکلی وجود ندارد و در ضمن به او یاد آوری می کنم که 19 سال دارم و دیگر کمی بزرگ شده ام !
معذرت می خواهد و می گوید همواره علاقه داشته بداند دیگر ملت ها چگونه زندگی می کنند . و باز شروع به پرسیدن می کند ….
– آیا مریخ را دیده ای ؟
– بله بارها از پنجره اتاقم … در پهنه آسمان … با چشم غیر مسلح …. گاهی هم با یک تلسکوپ 4 اینچ .
می گوید در دانشگاهشان تلسکوپ 21 اینچ دارند . پاسخی نمی یابم و به لبخندی اکتفا می کنم و برایش توضیح می دهم یزرگترین تلسکوپی که در تمام زندگیم دیده ام 10 اینچ بوده است! در مورد تلسکوپ پالومار که با آن رصد کرده است حرف می زند … در مورد Mount Willson … مجله Astronomy و Sky & Telescope و می پرسد که نام آنها را شنیده ام ؟؟؟ در پاسخ می گویم که من هم گاهی آن مجله ها را می خوانم . به ناگاه می پرسد :” در زمینه نجوم تحقیقات زیادی در کشورت انجام می شود ؟ ” کاملا واضح است که اطلاعات فراوانی در مورد پیشینه نجوم در ایران دارد . می گویم : ” نه چندان … کمی اما نه زیاد ….”برایش توضیح می دهم که بیشتر نخبگان ایرانی به خارج می روند . از او می پرسم که آیا می داند چند ایرانی در Nasa کار می کنند ؟ یا می داند که مخترع لیزر ایرانی بوده است ؟ پاسخ منفی می دهد .
می پرسد :” پس چرا حکومت ایران بیشتر از علم حمایت نمی کند ؟ ” مسئولیت سنگینی بر دوشم می افتد …. می پرسد آیا می توانی این سؤال را از آنها بپرسی ؟
جواب می دهم بله …. متعجب می پرسد … چگونه ؟ توضیح می دهم : ” به رئیس جمهور کشورم نامه می نویسم و یا در مجلس مطرح می کنم …. ” احساس می کنم وقت آن رسیده است که سؤالاتم را از او بپرسم … اعتماد متقابل به وجود آمده است.
به آرامی نظرش را در مورد جنگ عراق می پرسم . می گوید : ” دوست نداشتم مسائل این طور پیش رود بوش می توانست بیشتر دیپلماتیک باشد متاسفم که جنگ به راه افتاد و امیدوارم که سرانجام خوبی داشته باشد . ”
باز هم محتاطانه از او می پرسم به نظرش دلیل اصلی جنگ چه بوده است ، نظر خودم را می پرسد … می گویم نفت …. در جوابم می گوید :” به نظرم نفت قسمتی از دلایل بود اما نه دلیل اصلی …. ” برایش توضیح می دهم که یکی از اهداف امریکا ارسال نفت به اسرائیل بوده است. … اعراب با اسرائیل میانه خوبی ندارند ، بهترین و ارزانترین راه ارسال نفت به اسرائیل ، عراق بوده است . تصدیق می کند که امریکا حتما اهدافی سودجویانه داشته است … از نظرش کاملا منطقی است .
به او می گویم که چقدر دوست دارم مردم امریکا بدانند در عراق واقعا چه رخ داده است …. به او می گویم مردم امریکا هیچ وقت تجربه جنگ نداشته اند …. هیچگاه در سرزمینشان بمب بر سرشان نریخته اند …. هیچگاه دغدغه اشغال کشورشان را نداشته اند …. به یاد جنگ ایران و عراق می افتم … برایش توضیح می دهم که من چقدر به جنگ نزدیک بوده ام ….
می گویم سال هاست امریکا تجربه جنگ در سرزمینش را نداشته اما آتش بسیاری از جنگ ها را شعله ور کرده است . تصدیق می کند که مردم امریکا واقعا نمی دانند جنگ چگونه است …
از او می خواهم به موضوعات زیباتری بپردازیم ، می ترسم زیاده روی کرده باشم . خیلی علاقه مند است بداند انگلیسی را چگونه آموخته ام . پاسخش را می دهم می پرسد سخت نیود ؟ و وقتی پاسخ منفی مرا می شنود با تعجب می گوید : ” اما انگلیسی قواعد گیج کننده ای دارد !!! ” شاید من هم در مورد فارسی اینطور فکر می کنم !! نمی دانم ! ناگهان می پرسد : ” چرا اعراب از اسرائیل خوششان نمی آید ؟ ” می گویم : ” به خاطر فلسطینیان ، آنها مسلمانند ، اسلام همواره می گوید پشتیبان برادرانتان باشید… به آنها کمک کنید .. همچنین آنها هم عرب هستند . ” منظورم را می فهمد … دوباره می پرسد : ” اگر اینطور است پس چرا عربستان صعودی و یا عراق به آنها کمک نمی کنند تا مدارس و خانه های نو بسازند ؟ ” می گویم تا زمانی که جنگ تمام نشود مدرسه و خانه نو به درد نمی خورد ! و یادآوری می کنم که ایران برای آنها غذا ، لباس و … می فرستد . پیروزمندانه می گوید : ” پس نظرت در مورد امریکا که می خواهد صلح را بین اسرائیل و فلسطین برقرار کند چیست ؟ ” توضیح می دهم که امریکا به دنبال منافع خودش است ، امریکا دوست اسرائیل است . می گوید تمام کشور ها به دنبال منافع خودشان اند ، حتی ایران . پاسخ می دهم که البته همین طور است اما ایران هیچگاه برای منافعش به کشوری حمله نکرده است … سکوت می کند. می گوید درست است که مخالف جنگ است اما اگر صلح برقرار شود خیلی خوب است . از او می پرسم به چه قیمتی ؟ به قیمت اینکه فلسطینیان کشورشان را از دست بدهند ؟ می گوید آنها کشوری ندارند . تأکید می کنم که این کشور فلسطینیان است که توسط اسرائیلی ها اشغال شده است. می گوید پس چرا ایران پا در میانی نمی کند ؟ می گویم به خاطر اسرائیل … ” حداقل باید امتحان کند ” … از او می پرسم که آیا مطمئن است که این کار را نکرده است ؟ باز هم آرزو میکند که اوضاع بهتر شود .
بحث به موضوعات لذت بخش تری معطوف می شود . خیلی علاقه مند است در مورد خانواده های ایرانی بداند ، در مورد خانواده ام برایش توضیح می دهم … می پرسد : ” با خانواده ات خوب کنار می آیی ؟ ” می گویم : ” اصولا بحث هایی داریم .. خوب همواره با آنها موافق نیستم ”
– در چه مسائلی ؟
– سیاست ، اقتصاد ، لباس پوشیدن جوانان ، روش صحبت کردنشان ، شیمی !!!! و …
– می توانی مثال بزنی ؟
– مثلا در نام گذاری مواد آلی روش هایمان متفاوت است و در مورد مسائل اجتماعی نظرات متفاوتی داریم .
از او در باره شغلش می پرسم ، می گوید : ” به دانش جویان نجوم درس می دهم. البته تازه این کار را آغاز کرده ام و کمی هیجان زده ام ! ” دانشجویانی هم سن من و نه چندان کوچکتر از او !
می گوید دانش جویانش از تلسکوپی 24 اینچ برای پروژه هایشان استفاده می کنند .
ساعت 5 صبح است. کم کم خوابم می گیرد . به او می گویم که چقدر از آشنایی با او شادمان هستم و اجازه می خواهم تا از گفتگویمان مقاله ای بنویسم . مثل همشه با خوشرویی ابراز علاقه می کند …. مطمئن هستم ادوارد امشب کمی بیشتر به مسائل اطرافش می اندیشد …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *