Hey you, Out there in

Hey you,
Out there in the cold,
Getting lonely, getting old,
Can you feel me?
Hey you,
Standing in the aisle,
With itchy feet and fading smile,
Can you feel me?
Hey you,
Don’t help them to bury the light.
Don’t give in without a fight.

Hey you,
Out there on your own,
Sitting naked by the phone,
Would you touch me?
Hey you,
With your ear against the wall,
Waiting for someone to call out,
Would you touch me?
Hey you,
Would you help me to carry the stone?
Open your heart, I’m coming home.

But it was only fantasy.
The wall was too high, as you can see.
No matter how he tried he could not break free.
And the worms ate into his brain.

Hey you,
Out there on the road,
Always doing what you’re told,
Can you help me?
Hey you,
Out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you,
Don’t tell me there’s no hope at all.
Together we stand, divided we fall.

سیما !! سیما !!! آخه

سیما !! سیما !!! آخه من از دست تو چی کار کنم ؟ 50دقیقه ؟؟؟ منو توی میدون نوبنیاد کاشتی .. آخرشم نیومدی ؟؟؟ وای !!! چرا ؟ آخه چرا ؟ خوب می دونی دیگه نتونستم برم گالری ؟ می دونی کلی حالم گرفته شد ؟ می دونی داشتم به خودم جایزه می دادم مثلا ؟؟ این هم از جایزمون !!!
سیما ! سیما! دلم می خواد موهاتو بکشم ! نه اینکه خیلی هم مو داری !!! برو خدا رو شکر کن که حالا حالا ها این طرفا پیدات نمی شه !
دلتم بسوزه ! چون برای دلداری دادن به خودم ، رفتم شیرکاکائو با کیک آشنا خوردم ! البته ، زیادم نچسبید ! چون کلی عصبانی بودم !
ملت تو رو خدا اگه منو می کارید فقط در حد 5 دقیقه … یا دیگه حداکثر یک ربع …. بابا آخه چرا من بعد از 50 دقیقه هنوز باید احتمال بدم که طرفم میاد ؟ ( می خوام نیاد !!! )

این هم از امتحان ریاضی

این هم از امتحان ریاضی ! یک ساعت اول ( از سه ساعت ) فقط حدود 4 نمره از 20 نمره را پاسخ داده بودم .. اما کم کم تمام مسائل را حل کردم ! فقط امان از این اشتباهات محاسباتی که همیشه آینه دقم می شوند !!! نمی دانم ! در هر صورت من همه سؤالات را بلد بودم … بستگی به انصاف مصحح دارد. البته ، یک جا فرمول را اشتباه نوشتم ( اول درست نوشته بودم ها !!! ) … حالا دیگر بقیه اش با مصحح است !

چند روز پیش یک جایی

چند روز پیش یک جایی در دانشگاه آتش گرفته بود ! ماشین های آتشنشانی در حال انجام وظیفه بودند… با کنجکاوی جلو رفتم و از آقایی که آنجا ایستاده بود پرسیدم : ” چه اتفاقی افتاده ؟ ” در پاسخم گفت : ” فکر می کنید چه اتفاقی افتاده ؟ ” گفتم :” اینجا آتش گرفته! ”
لبخند ژوکند زد ! بدجوری حالم را گرفت !

یک دوست جدید پیدا کردم

یک دوست جدید پیدا کردم !!! یک گل ناز توی باغچه جلوی ساختمان ابن سینا !
ساعت 6:45 صبح باهاش آشنا شدم ! داشتم می رفتم سر کلاس زبان …. یک دفعه بک رنگ نارنجی جلب توجه کرد ! نمی دانم چه گلی است … شبیه تاج خروس است اما خیلی لطیف تر و زیبا تر و مهم تر این که نارنجی است !!!

لکه !!! من لکه خورشیدی

لکه !!! من لکه خورشیدی دیدم ، با چشم غیر مسلح ! … عجیب است که اولین تجربه ام بوده ؟؟؟ .. راست می گویید ها ! خوب شاید به این خاطر باشد که فیلتر درست و حسابی نداشته ام ( گرچه ما که می دونیم تنبلی از خودتونه !!! بد توجیه! می کنم نه ؟؟؟ )
خوب باز هم سپاس گزار آقای وفا هستم ! هم از این جهت که فیلترشان را آورده بودند و هم از آن جهت که پیشنهاد دادند لکه ها را ببینیم … ( سر کلاس عکاسی نجومی در دانشکده فیزیک).. لقمه از این آماده تر ؟؟؟ … خوب لکه ها حوالی ساعت 1 و 7 بودند .. در واقع دو لکه نه چندان کوچک! ابتدا نتوانستم چیزی ببینم .. و این به خاطر شیشه پنجره ای بود که از پشت آن نگاه می کردیم.( گویا نمی شد پنجره را باز کرد !!!) .. بعد از چند بار تکان دادن فیلتر از تأثیر شیشه سوء استفاده کردم … یعنی طوری به خورشید نگاه کردم که قرصش کشیده شد و بدین ترتیب لکه ها نمایان شدند ! …. یعنی داد زدند !!! یوهو !!!
خدای من !!!!!!
من می گویم این آسیستان های آزمایشگاه فیزیک هیچ چیزی بلد نیستند ، همه فکر می کنند من غلو می کنم ! بخوانید و قضاوت کنید ! ( البته آسیستان ما انصافا آدم مطلعی است … فقط کمی زیادی گیر می دهد .. گرچه، به ما ( من و ملیکا ) که نمی تواند!… گاهی اوقات بچه ها گیر دادن هم دارند خوب ! )
در یک آزمایش یک جسم توسط نخی به جسم دیگر متصل می شود . جسم اول روی ریل هوا قرار داده می شود ، تا اصطکاکی نداشته باشد ، جسم دوم از ارتفاعی سقوط می کند…… و مسلما جسم اول را دنبال خود می کشد .. با این تفاوت که جسم اول .. روی ریل هوا حرکت افقی خواهد داشت ، یعنی mg اش با نیروی عکس العمل سطح خنثی می شود… خوب ، حالا شتاب سیستم چقدر است ؟؟؟ g ؟؟؟ نه به خدا ! نه !!!!! تأکید می کنم که جرم جسم اول اصلا کم نیست … شتاب چقدر است ؟ ملت ! مگر کنکور نداده اید ؟؟؟ شتاب ، وزن جسم دوم ، تقسیم بر مجموع جرم جسم اول و دوم خواهد بود .. نه g ! ( و ما با عدد گذاری a را 1.36 در اوردیم ، البته حدودا ! )
خوب ، حالا اگر یک آسیستان بگوید شتاب g است ! و به بچه ها بگوید همه تان عددهای بدی در آوردید !!! پس عدد بسازید ، با در نظر گرفتنa=g. شما چه در موردش می گویید ؟ در مورد این که a برابر نیست با g ، با این که مسئله آسانترین مسئله ایست که برای کنکور تمرین می کردیم ، اگر حرف من را قبول نمی کنید بهتر است بدانید که آسیستان ما هم گفت a همان چیزی است که من گفتم … خوب .. همین .. قضاوت کنید .. من غلو می کنم ؟؟؟ خودم که فکر می کنم کم هم گفته ام ! دانشجوی فوق فیزیک !!! این مسئله را اشتباه کند … شاید هم دکتری باشد .. دقیق نمی دانم !

خسته شدم ! آخر این

خسته شدم ! آخر این چه وضعی است ؟ چرا یک دختر نباید بتواند در خیابان با آرامش کامل راه برود ؟ خسته شدم ! چرا این قدر مردم ما بی فرهنگ هستند ؟ چرا همیشه باید یک مرد همراهت باشد تا مزاحمت نشوند ؟؟؟ چرا ؟
اهمیت ندهم ؟؟؟ مگر می شود ؟؟… جوابشان را ندهم ؟ نمی توانم به خدا ! … کار دست خودم می دهم ؟؟؟ … وای .. چرا همه همین مدل حرف ها را تحویلم می دهند ؟! .. راست می گویند ؟؟؟ … وای !
شاید امروز اگر دختری در خیابان مهارم نمی کرد واقعا کار دست خودم می دادم. اما این مشکل من نیست … این مشکل اجتماع است .. اجتماعی که از آن متنفرم.