با کمی تاخیر !!! یک

با کمی تاخیر !!!
یک سؤال اساسی !!! چرا ملت آرایش می کنند ؟ من کاملا موافق خوب پوشیدن …. و در کل ظاهری آراسته داشتن هستم … چرا ؟ چون دلیلی برای نبودنش نمی بینم … بلکه فکر می کنم تا حدودی تأثیرات مناسبی هم داشته باشد … از نظر روانی منظورم است … و این که انسان از زیبا بودن …… مرتب بودن و در نهایت از آراسته بودن لذت می برد. اما چیزی که در حال حاضر بسی !!! برایم مبهم است ! آرایشی در حدود اصطلاح خودمانی صاف کاری است ! هفت قلم بگویم کم گفته ام ! در واقع صحنه ای که در حال حاضر به طور مشخص تر در ذهنم دارم …. شبی است که با تعدادی از دوستان رفته بودیم کنسرت ملی … جشنواره فجر را می گویم. در زمان استراحت بین دو نیمه برنامه ، یک سر برای انجام بعضی واجبات !!! به دستشویی سالن زدیم ! وه ه ه ! غلغه بود ! کجا ؟؟؟ جلوی آینه ! ملت در حال آرایش کردن بودند ! فاجعه دختری بود که صورتش پر از این چیز های آرایشی ( که جدا دقیقا نمی دانم چه هستند !!!! ) بود و می توانم بگویم که لب هایش در سفیدترین حالت ممکن (برای یک لب !! ) قرار داشت اما بازهم با تمام قدرت در حال رژ لب زدن بود !
این همه وقت ؟؟؟؟ آدم جلوی آینه بایستد و آرایش کند ؟؟؟ ترجیح می دهم کتاب بخوانم ! و یا صبح قبل از دانشگاه رفتن بیدار شوم تا آرایش کنم ؟؟؟ نه ترجیح می دهم دیرتر بیدار شوم !!! خوابم مهم تر است !!!
نمی دانم من مورد دارم ؟؟؟؟؟ اما نه گمان نکنم .. درست است که آرایش نمی کنم ( به غیر از معدود مواردی ) اما نه من مورد ندارم ! نمی دانم …. تقریبا برایم قابل درک نیست ! یک سری موردها قابل درک است ها ! مهمانی رفتن ! و یا یک سری موارد خاص ! اما کنسرت رفتن ، دانشگاه رفتن ، خرید رفتن !!! و …. نه جدا برایم قابل درک نیست ! حیف وقتی که می گذارند نیست ؟

وه ه ه ه !!!!

وه ه ه ه !!!! امروز یک صحنه خیلی جالب در مترو دیدم !!!! … دختری با تمام وجود در حال کتاب خواندن بود !!!! با دقت تمام ! زیر جملات مهم کتاب خط می کشید ….. نگاه کردم ببینم چه می خواند …. مردان مریخی ، زنان ونوسی !!!! ( شاید هم بر عکس !!!! ) … حالم بد شد !!!!

یک جمله جالب است که

یک جمله جالب است که جند وقت بد جوری نظرم را جلب کرده :
من از این ازدواج های دانشجویی که هر ساله برگزار می شود بسیار خشنود و خرسندم ! (بعضی ها !)
… هیچی فقط می خواستم بگویم من هم !!!!!!!!!!

چند وقت است پس از

چند وقت است پس از مدت ها دوباره یاد گل خریدن افتاده ام ! کلی گل دوست دارم و این مدتی بود که فراموشم شده بود. حالا این که چرا دوست دارم و یا اینکه چرا فراموشم شده بود اصلا مهم نیست ! یک نکته جالب تر این میان وجود دارد آن هم این که چرا تقریبا هر گل فروشی که می روم می خواهند به من گل مجانی بدهند ؟؟؟؟؟ … من نمی فهمم !!! نه باور کنید من نمی فهمم !!!! چرا گل هایشان قابل من را ندارد ؟؟؟ نه چرا ؟ چرا ؟؟؟؟ نه ! نه ! من نمی فهمم ! 😀