پیش‌نهادات

سلام ! … اول از همه لازم است اشاره کنم که موسیقی متنی که می شنوید … از پیشنهادات NEO ناشناس ! بوده است ! من از پیشنهادش خیلی ممنون هستم! . خوشحال می شوم در مورد وبلاگم نظر بدهید ! مخصوصا در مورد قیافه اش ! ….. تا جایی که HTML بلد هستم تلاش می کنم که این وبلاگ را به قول NEO خوشگل تر کنم !! … در ضمن اگر این آهنگ زشت است ! و حیف آهنگ Hey you ، گزینه بهتر( سایت!!! ) پیشنهاد بدهید !
حالا اگر کد های HTML اش هم نباشند موردی ندارد ! …. NEO … من مننتظر بقیه موارد هستم !

دارم یک کتاب جالب می

دارم یک کتاب جالب می خوانم ! ” کشور آخرین ها ” … هومم … در موردش توضیح نمی دهم ! چون هنوز تمامش نکرده ام و مهم تر این که بعضی از خواننده های این وبلاگ قرار است آن را بخوانند !
در ضمن ! دلتان هم بسوزد ! من کلی عیدی خوب گرفتم ! کلی عیدی خوب که پول هم نیستند ! هومم !!! … چیزهایی هستند که دوستشان دارم ! ….مثلا همان کتابی که گفتم ! … من خوشحالم ! :)

امروز یک سر رفته بودم

امروز یک سر رفته بودم شهرری … با مادر و پدرم.سری به بازار شهرری و شاه عبدالعظیم زدیم . همان طور که قبلا در مورد شاه چراغ – هنگامی که شیراز رفته بودم – گفته ام ، من اصولا با امام زاده ها … و این آویزان شدن های ملتمان مشکل دارم ! می نشینند در امام زاده زار می زنند !!! آویزان ضریح می شوند … آویزان درها می شوند … و آن وقت بت پرستی را زشت می دانند !!! …. در صورتی که من معتقدم اگر خیلی معتقد به دعا کردن هستند ، باید دست به دامن همان خدایشان بشوند … از نظر من قابل قبول نیست ! از نظر من تناقض دارد ! ….. مگر خدایتان کمال مطلق نیست ؟؟؟ مگر خدایتان عادل نیست ؟؟؟ مگر خدایتان کریم نیست ؟؟؟؟ پس این بازی ها چه معنایی دارد ؟ … ( متذکر شوم که طبق اسناد تاریخی ، در طول تاریخ امام زاده ها توسط انگلیسی ها برای دور کردن مردم از اسلام به وجود آمده اند. )
هل دادن هم که کار ملت است ! چند وقت بود سوار مترو نشده بودم ، دلم برای هل داده شدن تنگ شده بود !!! ماشاءالله ! با تمام قدرت مثل تراکتور لهت می کنند !!! …
اما دیگر چه ؟ یک افتخار !! یک فاجعه ! یک ننگ !! سراغ قبر ناصرالدین شاه را گرفتیم ، آقای محترم مخاطب ما ! نگاه عاقل اندر سفیهی به ما کرد ، طوری که گویا کفر گفته ایم ! و گفت !! : ” صافش کردند !!! آقا !! ” … خلاصه ! یک افتخار ننگ آمیز !! یک اثر تاریخی نابود شد … چرا ؟؟؟ .. چون !!!
و اما بازار !! یک صحنه جالب دیدم ! فروشنده ای بالای در مغازه اش نوشته بود که به علت عید نوروز و … اجناسش را با 100% تخفیف می فروشد ! … دیگر خودتان قضاوت کنید !! …. 100% تخفیف ؟؟؟ فروش ؟؟؟ … !!!!

باز هم …

شما جای من باشید چه می کنید ؟؟؟؟ اگر در یک برنامه رادیویی حضور داشته باشید و در کنارتان یک آقای پروفسور … با کلی ویژگی ! که همین چند دقیقه پیش ، گوینده رادیو با آب و تاب ، آن ها را گوشزد کرده ، نشسته باشد …. کمی گپ بزنید و بعد ، این آقای عزیز ، در راستای نصیحت کردن شما ! که در واقع نصیحتی به تمام جوانان این مرز و بوم است ! بگوید روز 24 ساعت و 5 دقیقه است ! … می شود یکی من را روشن کند ؟؟؟؟؟ تا جایی که من می دانم … شبانه روز نجومی ، 23 ساعت و 56 دقیقه و اندی ثانیه است و شبانه روز خورشیدی 24 ساعت … این 5 دقیقه کجا بوده ؟؟؟ ……. خوب نمی شد من در آن لحظه عکس العملی نشان دهم ! …خوب برای این که احساس کردم شاید من منظورشان را نفهمیده ام ! … خوب …. کسی توضیحی دارد ؟؟؟ ……. این را هم تأکید کنم که به طور کلی این حرف زده شد … یعنی این که فصل خاصی در نظر نبود …. آخر اولین چیزی که به نظر خودم رسید این بود که شاید ربطی به سرعت حرکت انتقالی زمین داشته باشد ….. هر چه این سرعت بیشتر باشد … خوب ، ما شبانه روز های خورشیدی طولانی تری خواهیم داشت …. تأکید می کنم ! شبانه روز خورشیدی ! … بدین صورت … زمانی که زمین در حضیض مدارش قرار دارد ، ما طولانی ترین شبانه روز را داریم … اما واقعا چقدر طولانی تر ؟؟ می توان حساب کرد ! … چشم ! حساب می کنم !!! … اما به خاطر همان مطرح نکردن فصلی خاص … منظور پروفسور ما ! این نبوده ! پس چه بوده ؟؟؟ شبانه روز 24 ساعت و 5 دقیقه ای می خواهم !!!!