امتحاناتم تمام شد …

امتحاناتم تمام شد … می خواستم در راستای هیجان انگیزی شروع یک تابستان بی نظیر بنویسم … اما دیگر حال و هوایش نیست … لطفا هیچ کس حسودیش نشود که من دو روز زودتر امتحاناتم تمام شده است…

راراآویس* نویسنده رمان های

راراآویس*

نویسنده رمان های جنایی با کارآگاه پلیس گفت و گو می کند:
– برایتان زحمتی نیست که من را به پاتوق کلاه برداران و ولگردها ببرید …
– با کمال میل.
– من را با دو سه شخصیت قاتل آشنا کنید…
– این کار هم شدنی است.
– من باید در محافل مخفی فساد هم حضور داشته باشم.
در ادامه نویسنده تقاضا می کند تا او را با جاعلان اسکناس ، باجگیر ها، متقلب ها ، فاحشه ها و کلاش ها آشنا کند. و کارآگاه به تمام این خواهش ها پاسخ می دهد:
این کار هم شدنی است … تا دلتان بخواهد!

بالاخره نویسنده درخواست می کند:
– یک خواهش دیگر هم دارم. همان طور که در رمانم برای خلق تضاد نیاز به دو سه شخصیت مثبت هم دارم ، زحمت می کشید که دو سه آدم بسیار شریف را هم نشانم دهید…
کارآگاه به سقف نگاهی می اندازد و فکر می کند:
– هوم …

و می گوید:
– باشد سعی خودمان را می کنیم!…

*) معادل آن در زبان فارسی ستاره سهیل