تکرار تکرار می شود …

تکرار
تکرار می شود …
واقعه با کل مخلفاتش …
بدون جزئی ترین تغییر
واقعه تکرار می شود … می توانی حدس بزنی … تمام گفتگو های احتمالی را … یک واقعه پیش بینی پذیر
می دانی تقصیر خودت است … تقصیر آن بدون جزئی ترین تغییر بودگی است … همان

این سه شنبه هم تمام

این سه شنبه هم تمام شد و همراهش کلاس اخترفیزیک رصدخانه من!
جالب بود .. کل تجربه را با هم می گویم … پیش تر ها به آدم های مختلف ، چیزهای مختلفی درس داده بودم … اما این یک تجربه کاملا متفاوت بود … هم این که آن آدم ها دوستانم نبودند و من باید نقش یک معلم را به خوبی بازی می کردم … یعنی تا حدی ابهتم را حفظ می کردم! … وگرنه کم کم از سر و کولم بالا می رفتند! (البته تا گردنم پیش آمده بودندها!) و هم این که علاوه بر درس دادن باید تلاش می کردم 56 نفر را کنترل کنم!!! … و علاوه بر آن احساساتم را … این قسمتش کمی مشکل بود … آخری را می گویم!
باید سؤال طرح کنم .. برای امتحان یک شنبه شان … کلی همه استرس داشتند!!! … از من نمونه سؤال می خواستند!!! …. دلم می سوزد! … کمی هم حالم بد می شود! و در همین حال برای آن هایی که نجوم رصدخانه ای شان را ادامه می دهند خوش حال هم می شوم … می دانم یک سال دیگر هیچ امتحانی نمی ترساندشان! … البته با کمی چاشنی غلو!
یک سه شنبه دیگر تمام شد … یادم رفت آخر کلاس از بچه ها خداحافظی کنم و این یعنی یک شنبه باید سر امتحان بروم؟!

هیچ چیز بهتر از این

هیچ چیز بهتر از این نیست که دوستی داشته باشی تا هر از گاهی به تو یادآوری کند که منتظر است تا خبری از پیش رفت هایت بشنود … من یک دوست هندی دارم که هر زمان آن لاین می بینمش نخستین چیزی که ازم می پرسد این است که :”هی لنا کوچولو … پس کی دانش مند می شوی؟ من مطمئنم تو زمانی دانش مند بزرگی می شوی!” … این برایم کلی ارزش مند است … می دانم خیلی هندوانه زیر بغل گذاشتن است .. می دانم همه از این که کسی ازشان تعریف کند خوششان می آید… اما این مدل متفاوتی از تعریف است … این گاهی به من یادآوری می کند که چقدر دوست داشته ام “یاد” بگیرم … این به من یادآوری می کند که من گاهی نسبت به آرزوهایم مسئولم.

یکی از دوستانم به من

یکی از دوستانم به من پیش نهاد داده که گاهی بخشی از پست هایم را انگلیسی هم بنویسم … پیش نهاد جالبی است! بیشتر از جالب بودنش مفید هم هست! … فقط از نظر زمانی ممکن است ردش کنم! یعنی به خاطر این که نمی توانم بیش از این برای وبلاگ وقت بگذارم، حتی از اواخر شهریور مجبورم کمترش هم بکنم …

میعاد با راما ، راما2

میعاد با راما ، راما2 ، باغ راما و راز راما ، مجموعه ای 4 جلدی از آثار آرتور سی کلارک هستند، مجموعه ای بی نظیر که به وضوح نمایانگر چیره دستی کلارک در خلق داستان های علمی تخیلی است.
میعاد با راما ، حدود 350 صفحه و ابتدای این ماجراست … راما سفینه ای غول پیکر و استوانه ای شکل که با سرعت سرسام آوری گرد محورش می چرخد … از بی کران ها گام در منظومه شمسی می نهد و دانشمندان آن زمان را متحیر می سازد … آیا سرانجام نشانه ای از تکنولوژی فرازمینی پیدا شده؟( و البته بهتر است در فضای کتاب گفته شود فرامنظومه ای چون در داستان انسان های بی شماری … با تکنولوژی های متفاوت بر سیارات و اقمار دیگر زندگی می کنند.)آیا راما سال ها پیش توسط حیاتی در گوشه دیگری از این جهان ساخته شده تا پیام آور وجودیت آن برای انسان ها باشد؟ … راما در منظومه شمسی چه می خواهد؟ … خطری در کمین انسان هاست؟ انسان هایی که بیش از هر چیز از خودشان خوششان می آید … آیا ممکن است رامایی ها قصد تصرف زمین را در ذهنشان (یا عنصر مشابه آن!!!) پرورانده باشند؟
تا بدین جا این یک داستان علمی تخیلی مرسوم است! … ذهن انسان همواره گرد موضوع “هوش فرازمینی” می چرخیده …این موضوع از هیجان انگیزترین ، مرموزترین، مبهم ترین و گسترده ترین پرسش های حل نشده دنیای انسان هاست … Seti ، phoenix و دیگر طرح های جستجو برای هوش فرازمینی برای چه به وجود آمده اند؟ کوکاکولا به چه دلیل باید طرح ستی را پشتی بانی کند در حالی که دولت امریکا هر لحظه به دنبال بهانه ای کوچک برای شانه خالی کردن از بودجه طرح ستی است؟… ذهن خلاق فرانک درک پدر ET ها ناسا را وارد چه آشفته بازاری کرده است؟
اما آن چه نوشته سی کلارک را متمایز می سازد در ادامه مشخص می شود. نیوتن فضا پیمای زمینی برای بررسی راما روی سطح آن می نشیند و گروهی را به درون این سفینه می فرستد ، کاوش آغاز می شود … زمان محدود است و نادانسته ها نامحدود ، اکتشاف تا رسیدن راما به حضیض مداری اش ادامه می یابد و در حالی که تنها کنجکاوی انسان تحریک شده … گروه به ناچار راما و شگفتی هایش را ترک می کند و به زمین باز می گردد … در این سفر نشانه ای از رامایی ها دیده نمی شود … یک سری بایوت (نوعی ربات به شکل های مختلف که برای اهداف تخصصی طراحی شده اند.)،یک گل و ساختار های مختلف درون راما به انسان های می گویند که تکنولوژی برتری آن ها را طراحی کرده… رامایی ها که هستند؟ … چرا سفینه شان را به سمت خورشید نشانه رفته اند؟ آیا ستاره منظومه آن ها وارد مراحل مرگ شده و آن ها ناامیدانه به دنبال مکانی برای زندگی روانه ستاره ما شده اند و پس از مدت مدیدی در سفینه شان نابود گشته اند؟ …
سال ها می گذرد، تاریخ گذر راما را بر لوح خاطرش ثبت می کند ، و ناگهان راما دو وحشت و هیجان انسان ها را به مبارزه می طلبد، راما2 داستان بازگشت راما به منظومه شمسی است، گروهی منتخب با سفینه نیوتن تلاش می کنند این فرصت را برای کاوش از دست ندهند، قهرمان درجه اول داستان وارد ماجرا می شود، گاهی آدم احساس می کند کلارک 4 جلد کتاب نوشته تا شخصیت بی نظیر نیکول دراژدن ، دکتر زن گروه نیوتن را به خواننده معرفی کند … زنی خودساخته که قهرمان المپیک است و کم پیش می آید احساسات بر او غلبه کند ، او یک سیاه پوست است.
انسان ها انسانیتشان را در راما به نمایش می گذارند ، تعدادی از اعضای گروه از پیش قراردادی تجاری و مخفیانه امضا کرده اند تا به عنوان اولین انسانهایی که گام بر سطح راما می گذارند پول پارو کنند، دودستگی شکل می گیرد … قتل یا مرگ ؟ فرمانده می میرد ، فرانچسکا زاباتینی ، خبرنگار زیرک گروه ، فتانه! این گروه است … اوضاع رو به وخامت است ، راما رو به زمین نشانه می رود. انسان ها می ترسند ، بمب های اتمی برای چه به وجود آمده اند؟راما به مرگ محکوم می شود، انسان ها نمی توانند درک کنند که امکان دارد حیاتی پیش رفته تر و قوی تر از آن ها وجود داشته باشد … موشک ها راما را هدف قرار می دهند … این در حالی است که گروهی در راما تلاش می کنند به رامایی ها بفهمانند که انسان ها تا چه اندازه خودپسند هستند … راما تغییر جهت می دهد … رو از زمین برمی گیرد و این در حالی است که سه انسان (به معنای کامل!) متحیرانه به راهی که در آن پا نهاده اند خیره می شوند … نیکول دراژدن ، ریچارد ویکفیلد و مایکل اتول به ایستگاه مرکزی می رسند (همراه با کودکانشان) و مدتی را در آن جا سپری می کنند … تا مشخص می شود که راما باید برای انجام مأموریتش به منظومه شمسی باز گردد ، نیکول دراژدن نماینده رامایی ها می شود تا از انسان ها بخواهد گروه 2000 نفری از خود برای زندگی در راما برگزینند ، رامایی ها می خواهند حیات های دیگر را – که توانایی سفر در فضا را دارند – بررسی کنند … مقامات زمین با سیاست نه چندان تمیز! خودشان 2000 نفر را به راما منتقل می کنند تا به همه ثابت شود که انسان ها چشم دیدن کسی به جز خودشان را ندارند، تا مشخص شود انسان اگر به حد خود قانع باشد یک جای کار می لنگد ، گروهی خلافکار در فردوس نو ( مکان زندگی انسان ها در سومین سفینه راما که امکانات عالیی دارد ) روی کار می آیند، سلطه طلبی آن ها جنگی به راه می اندازد، سرانجام راما به ایستگاه مرکزی باز می گردد و پایان زندگی ماجراجویانه نیکول ما فرا می رسد …
در این کتاب در زمینه های مختلفی سخن رانده شده و گونه های مختلفی از حیات پیش رفته به خواننده معرفی شده است، من از “هشت پا عنکبوت ها” کلی خوشم آمد! آخر آن ها بهینه سازی را پایه و اساس زندگی شان قرار داده اند!( هاها! یکی از کارهای اساسی یک مهندس شیمی بهینه سازی است!!! :)) )
یکی از این زمینه ها وجود خدا و علت آفرینش بود ، من دقیقا نفهمیدم کلارک چه می خواست بگوید، شاید مخصوصا این بخش بسیار مبهم بود … اما از نظرم پرداختن به این مطلب بار سنگینی روی دوش کلارک می گذارد … شاید مبهم بودنش کمی از سنگینی بار بکاهد! در هر صورت چون زیاد سر در نیاوردم نمی توانم توضیح زیادی بدهم!
روی هم این مجموعه چیزی در حدود 2000 یا 2200 صفحه می شود! و خواندش اراده عظیمی می خواهد! آخر 4 تا کتاب کلفت!!! کمی شروع خواندن را مشکل می کند!
به هر حال من الان کلی کیفورم! تمام شد!!!!! این خیلی عالی است!!! …

خوب من یک دوست وبلاگ

خوب من یک دوست وبلاگ نویس پرتغالی پیدا کرده ام! … در واقع او زمانی به طور تصادفی وبلاگ من را دیده … و آن طور که در وبلاگش نوشته سر هر پستش کلی خندیده است!!! .. چرا؟ چون حتی یک کلمه از آن را هم نفهمیده است!… البته مدل خط فارسی هم احتمالا برایش جالب بوده … خیلی بد است که هیچ سایتی نیست که صفحات فارسی را به انگلیسی و یا زبان های دیگر ترجمه کند! … کمابیش دلیلش مشخص است! … تفاوت بسیار فارسی و انگلیسی!!! … من که وبلاگ دوستم را انگلیسی خواندم … خیلی روان نیست اما برای فهمیدن به اندازه کافی خوب است! خیلی دلم می خواست او هم می توانست این کار را بکند!