خداییش! حال می کنم وقتی


خداییش! حال می کنم وقتی می بینم چه برنامه ای این ترم درست کرده ام! … البته با کمی چاشنی خنگ بازی که چند وقتی حسابی اعصابم را خرد کرد!(به جای شیمی تجزیه میم شیمی، شیمی تجزیه ثبت نام کردم!!!!) … به هر حال چندان به ترمیم نمانده و احتمالا کارم درست می شود!فقط ممکن است کمی این برنامه تغییر کند، آن هم در مورد دروس عمومی اش!  Posted by Hello

یک لیوان چایی آوردم و

یک لیوان چایی آوردم و شاد و خندان نشستم پشت کامپیوتر تا به کارهایم برسم … چندی نگذشت که یک پشه ناچیز! شروع کرد به گیر دادن… وز این ور! وز آن ور! من هم معطلش نکردم و شترق! جفت کف دست هایم را به هم کوباندم! و نگاهی انداختم دیدم اثری از شکارم روی دست هایم نیست … بعد از یک مدتی که احتمالا برای سرد شدن چای کافی بود …لیوانم را برداشتم…..نزدیک تر که آوردمش کمی مشکوک می زد! نگاه کردم دیدم یک چیزی دارد وسط چایی ام وول می خورد!
قبلا هم مورد حمله انتحاری یک پشه قرار گرفته بودم، شبی بود که داشتم توی اتاق کامپیوتر دبیرستانمان چت می کردم ، خوابم گرفته بود، یک خمیازه کشیدم محض تأمین اکسیژن مورد نیازم، دهانم را که بستم دیدم یک چیزی زیر زبونم وول می زند!!!

شازده کوچولو، بعد از خداحافظی

شازده کوچولو، بعد از خداحافظی با روباهش، الان وسط زمین و آسمونه … داره می ره تا بازم مثل همیشه عظمت خودشو نشون بده … این در حالیه که یک شازده کوچولوی دیگه، درست بعد از خداحافظی با روباهش، محکم روی صندلی اش نشسته و داره به عظمت و زیبایی روباهش فکر می کنه. داره به این فکر می کنه که اون بی نظیرترین موجود روی زمینه…

دل آدم که سرش نمی

دل آدم که سرش نمی شه! تنگ می شه دیگه! … یک بیستم که یادته! … بابا می دونم که کنفرانس می ترکونی! ببین کی گفتم! …. اممم … ندزدنت!…. … مواظب باشی ها! ….هاها ژاپنی ها چه شانسی آوردن!

دانشگاه هستم …. 8 –

دانشگاه هستم …. 8 – 10 مکانیک سیالات داشتم … کلاس خوبی بود … اما از اواخر کلاس این فکر لعنتی دوباره دارد توی کله ام وول می زند ، عامل تشدید کننده هم که داشت …. باید نتیجه گیری کنم… زودتر

امروز 20 دقیقه توی اتوبوس

امروز 20 دقیقه توی اتوبوس خط ازگل- تجریش منتظر ماندم! …. آخر سر آن قدر حرصم درآمد که بی خیال کرایه تاکسی و تاریکی هوا شدم … جالبی اش سکوت بی نظیر ملت بود … فقط من بودم که غر می زدم! … به قول یکی از دوستان ما در ایران عادت کرده ایم به اندک ها راضی باشیم! … بسازیم! …. همین که اتوبوس آمده کافی است! … همین که قیمت اشتراک من کمتر از جاهای دیگر است کافی است! … اصلا مهم نیست که شب ها هیچ Transfer ای ندارد!