Rudolph coughed and sneezed. Ahh-choo!

یک بوهایی می آید! گویا

یک بوهایی می آید! گویا قرار است یک بلاهایی سر وبلاگ هایمان بیاورند! بلای جدیدی نیست! فقط تمام آی اس پی ها می خواهند تمام وبلاگ ها را فیلتر کنند! این قضیه از نظرم کمی ناممکن است! فکر نکنم راضی شوند خودشان را ورشکست کنند! ایرانی ها خیلی اهل وبلاگ بازی هستند! کلی ضرر یاید تحمل کنند! اما به هر حال هنوز هم یک بوهایی می آید!!! باید یک فکری بکنیم!
بیشتر بخوانید!

امروز امتحان میان ترم معارف

امروز امتحان میان ترم معارف داشتم!!! یک ساعتی هست که از جلسه آمده ام بیرون! و در واقع نیم ساعت می شود که کلاس اش را دودر کرده ام! … طرف امتحان میان ترم می گیرد که هیچ! بعد از امتحان کلاس هم تشکیل می دهد! خنده دار نیست؟! هاها!

این چند وقت کامپیوتر دم

این چند وقت کامپیوتر دم دستم نبوده تا یک سری این طرف ها بزنم! الان هم در واقع کلاس شیمی تجزیه ام را دودر کرده ام و این جا نشسته ام! کلی حس و حال نوشتنم گل کرده بود، اما الان به دلایل مختلف، حالم زیادی گرفته است! در مورد شب یلدا هم به زودی چرای اش را می نویسم!
دیگر چه؟ فعلا همین را پست کنم! تا بعد!

از نظر من دوست‌داشتن با

از نظر من دوست‌داشتن با خوش‌آمدن تفاوت دارد! دوست داشتن يک گزاره کلي است … من يکي را يا دوست دارم و يا ندارم! اما خوش‌آمدن وابسته به ويژگي مورد نظرم مشخص مي‌شود! من ممکن است از يکي هم خوش‌ام بيايد و هم خوش‌ام نيايد! مثلا در زمينه کاري از X خوش‌ام نمي‌آيد اما طرف دوست بي‌نظيري است! پس اگر حرف دوستي‌مان باشد، مي‌گويم از X خوش‌ام مي‌آيد! … در واقع مي‌توان گفت “دوست‌داشتن” برآيند بردارهاي “خوش‌آمدن” است.

جاي‌تان خالي! دي‌شب برنامه‌‌اي داشتيم

جاي‌تان خالي! دي‌شب برنامه‌‌اي داشتيم با اين آسمان!‌ کلي خودنمايي کرد! يک رعد و برق مي‌گويم، يک رعد و برق مي‌شنويد! شر‌شر تگرگ بود که به شيشه‌هاي پنجره مي‌زد و البته هر از گاهي نور سفيدي توي آسمان پخش مي‌شد و به دنبال‌اش يک صداي مهيب!
روي تخت‌ام نشسته بودم و کتاب مي‌خواندم، هر زمان که برق توي آسمان مي‌پيچيد، مي‌چسبيدم به ديوار، گوش‌هايم را مي‌گرفتم و منتظر مي‌شدم تا شيشه‌هاي خانه‌مان بشکند! توي يکي از همين برق‌ها تلفن بي‌چاره ما سوخت! يک برق بود و يک صداي تق و يک تلفن نيم‌سوخته! تا چند لحظه پيش‌اش کانکت بودم … هي اين آسمان برق مي‌زد و هي من دي‌سي مي‌شدم! ديدم فايده‌اي ندارد! مودم را از پريز کشيدم و تلفن را وصل کردم! که خوب … بي‌چاره تلفن!