طالع خانه

در طالع‌ام نوشته بود که امروز روز تعميرات اساسي‌ي خانه است.
من امروز در به در دنبال يک خانه بودم!
نمي‌دانم حالا در طالع‌ام نوشته است که خانه تعمير مي‌شود يا نه …

کم پيش مي‌آيد!

دم اين مسئولين آموزش شريف گرم!
به اولين نفري که دست‌ام رسيد اي‌ميل زدم، در عرض يک ساعت جواب‌ام را داد و من را به آدم کاملا مربوطي راه‌نمايي کرد. به ايشان ميل زدم، در عرض 5 دقيقه مشکل‌ام را رفع کرد!
اصلا انتظارش را نداشتم!
دست‌شان درد نکند، يک تشکر خيلي بزرگ به‌شان بده‌کارم!

يافي

امروز تولد يافي کلي خوش گذشت! دوستان گل‌ام را ديدم. کلي به ياد قديم‌ها چرت و پرت گفتيم و خودمان خنديديم! کلي عکس گرفتيم! و کلي مزه پرانديم!
خوب براي من که هنوز ماجرا تمام نشده! چون با يک سي‌دي به خانه برگشتم که حاوي يک دنيا خاطره براي من است! عکس‌هايي از دبيرستان و تعدادي از تولدهايي که با بچه‌ها بوده‌ام! و با ضميمه مقدار اضافي آهنگ که يافي گل‌ام خودش براي‌ام گل‌چين کرده! يوهو! من که کيفورم! لذتي برديم امروز!

منطق زيادي

اگر X آن‌گاه Y
اين يک گزاره منطقي است! ممکن است هر کسي با ديدن X به نتيجه Y برسد!
اما اگر بنا به تصميم‌گيري باشد هر شخصي خودش بايد به اين تصميم برسد که با مشاهده X عمل Y را انجام بدهد، شايد من دل‌ام بخواهد عمل Z يا هر عمل ديگري را تجربه کنم. شايد من گزاره‌هاي ديگري دارم که در کنار اين گزاره قرار بدهم. من معتقد هستم به اندازه کافي عقل و شعور و قدرت انتخاب دارم که بتوانم تصميم‌گيري کنم.
جالب است!

فرودگاه

جاي‌تان خالي! در فرودگاه اروميه نمي‌دانم در کيف دستي‌ام چه ديده بودند که کلي با کنج‌کاوي محتويات‌اش را روي ميز خالي کردند! حالا اين وسط خانم محترم مسئول گير داده است به MP3 Player من و مي‌پرسد اين چيست؟! دفعه نخست پاسخ دادم اين يک MP3 Player است! نفهميد! توضيح دادم که اين يک دست‌أگاه است! گفت چه دست‌گاهي؟! اوضاع بي‌ريخت شد! حالا يکي بيايد به اين بشر حالي کند MP3 Player ديگر چه صيغه‌اي است! مسئول محترم مشکوک شد و رفت بالادستي‌اش را صدا کرد! او هم آمد و پرسيد اين چيست! من هم خوب چه بايد مي‌گفتم؟! گغتم MP3 Player است! اين يکي باهوش‌تر بود و در ادامه پرسيد که MP3 Player ديگر چيست؟! من هم توضيح دادم که اين به کامپيوتر وصل مي‌شود و براي گوش دادن به موسيقي است! گفت بازش کن! گفتم اين که حاي باز شدن ندارد! فقط اين پشت‌اش باتري مي‌خورد و جاي باتري‌اش را باز کردم. کماکان قيافه‌اش مشکوک بود! ابروي‌اش بالا مانده بود! گفت بفرماييد …
از ديگر اشياي مشکوکه که براي بررسي به خانم بالادستي ارجاع داده شدند:
1-دلمه‌اي که مامان‌بزرگ‌ام به زور موقع آمدن در کيف دستي‌ام چپانده بود و هنوز داغ داغ بود!!!
2-نوک زاپاس پرگارم
3-ناخن‌گير بدون چاقوي من
قابل ذکر است که بنده مجبور شدم کفش‌هاي‌ام را هم از پاي مبارک در بياورم! البته اين موضوع تنها شامل حال بنده نبود! کلا يکي از جاهايي که حتما بايد چک مي‌شد توي کشف ملت بود!

بازگشت بي‌دندان

الان من مطلقا بدون عقل‌ام!
ولي به اذعان خودِ دکتر،‌ بسيار مقاومت کردم و مدت‌ها بود که چنين مقاومتي را شاهد نبوده است.
هممم … راستي اين هم اولين پستِ من! آي دندون‌ام!!!