امروز

اعصابم خیلی خورده … از صبح معلوم بود امروز از اون روزهای مسخره است که آدم دلش می خواد زودتر به ساعت 12اش برسه

روز فضا در زعفرانیه

“سلام! من اورانوس هستم! دوست دارید با من بیش‌تر آشنا شوید؟!”
هر کسی 4ام آذر ماه به پارک کودک واقع در زعفرانیه سری زده باشد، حتما درگیر چنین مکالمه‌ای شده است! “من زهره هستم! من را می‌شناسید؟!” در این روز که روز فضا باشد10 سیاره‌ی منظومه شمسی تلاش کردند تا در مورد خودشان و اقمارشان به مردمی که از کنارشان می‌گذشتند اطلاعاتی بدهند. اما این تنها یکی از برنامه‌هایی است که دانش‌پژوهان رصدخانه زعفرانیه در کنار اساتیدشان برای این روز تدارک دیده بودند. قضیه از چه قرار است؟! بگذارید از ابتدای ماحرا وارد شویم!
سال‌گرد فرستاده‌شدن نخستین فضاپیما به فضا آغازگر هفته جهانی فضا است. هفته‌ای که یادبودی برای تلاش‌ها و کاوش‌های فضایی و زمانی برای آشنا ساختن عامه‌ی مردم با نجوم و علوم فضایی در نظرگرفته شده است. در ایران هم روزی که گذشت (4 آذر) به عنوان آخرین روز از این هفته، روز فضا نامیده شد. در این روز گروه‌ها و مراکز نجومی مختلف با برگزار کردن برنامه‌هایی متنوع به میان مردم رفتند و تلاش کردند تا آن‌ها را چه کوچک و چه بزرگ با ستاره‌شناسی و دنیای زیبای آسمان شب آشتی دهند.
یکی از این مراکز، رصدخانه‌ی همیشه آشنای زعفرانیه است، مرکزی که به مناسبت‌های مختلفی مانند روز نجوم، گذر زهره، خورشید‌گرفتگی‌ها و .. .همواره با برنامه‌های رصدی و سمینارهای متعدد به پیش‌باز عموم مردم شتافته است این‌بار هم در روز فضا در پارک کودک، اعضای این رصدخانه از ساعت 11 صبح تا 9 شب میزبان مردم کنج‌کاوی بودند که برای آشنا شدن با ستاره‌شناسی و یا رصد آسمان به سمت این مرکز روانه شده بودند. از جمله‌ برنامه‌های این روز می‌توان به غرفه‌های KEO، بدفهمی‌های نجومی، حیات برون‌زمینی، ماکت‌سازی، از من بپرسید و …. اشاره کرد در کنار این غرفه‌ها تلسکوپ‌هایی نیز به رصد خورشید و البته آسمان شب پس از غروب خورشید اختصاص داشتند. نمایش‌گاهی از پوسترهای تاریخ نجوم در طبقه‌ی بالای ساختمان این مرکز برپا بود و در نهایت هر از چندگاهی سخنرانی یا پخش اسلاید نجومی در سالن این مرکز برگزار می‌شد.
تجمع مردم در این روز چشم‌گیر بود، مردمانی از گروه‌های سنی مختلف، پیر و جوان، کودک و نوجوان، مادران و پدرانی که به همراه فرزندان‌شان میان غرفه‌ها می‌گشتند و یا دوستانی که دسته‌جمعی سر غرفه‌های مختلف ایستاده و مشغول بحث و تبادل اطلاعات بودند …. گاهی آدم باورش نمی‌شود در کشورما این همه علاقه‌مند به دانش ستاره‌شناسی وحود دارد …
راستی! شما تا به حال لکه‌های خورشیدی را دیده‌اید؟!

سگ ‌ول‌گرد!

من دیگر تقریبا آمار تمام سگ‌های ول‌گرد این دوروبر را به طور کامل دارم! غیر از سگ کوچولوی خودم یک سگ ماده هم هست که گوش‌ها و دم‌اش را بریده‌اند. یک سانتی‌متر دم بیش‌تر ندارد و هر زمان می‌بیندم همان یک سانت را با بیش‌ترین قدرت‌اش تکان می‌دهد. نکته‌ی جالب این سگ این است که همیشه شکم‌اش آویزان بوده! من نمی‌دانم این ملت وقتی فقیرند و یک لقمه نان ندارند بخورند چرا هی بچه پس می‌اندازند!!!

دوست دوران مهدکودک

دیروز شاید بعد از مدتها از بودن توی رصدخانه لذت بردم. این دفعه نسبت به برنامه روز نجوم خیلی بهتر بود و مهمتر از همه اینکه همه آدمهای خوبی که می شناختم هر از گاهی از جلوی چشمم رد می شدند! به جرأت می توانم ادعا کنم که مدتها بود این آدمها را یکجا ندیده بودم!
در مورد روز فضا مطلب برای نوشتن زیاد دارم. آنقدر زیاد که این کامپیوتر عهد بوق دانشگاهمان جواب نوشتن مطالبش را نمی دهد! فقط یک نکته بامزه بگویم و بقیه را به آینده موکول کنم! اواسط برنامه یک دختری بعد از اینکه مدتی به من و کارت شناسایی روی سینه ام خیره شد پرسید: ” شما همان لنایی هستی که در باغ کشاورزی مهدکودک می رفتی؟” آن دختر یکی از دوستان مهدکودکی من بود!!! از دیدنش خوشحال شدم اما چیزی که موجب شد این پست را بنویسم حرف آخری بود که آن دختر به من زد و آن هم اینکه تو چقدر لاغر شدی!!! کلی تعجب کردم که دوستم از کجا قیافه 15 سال پیش من را به یاد دارد! هرچه به مغزم فشار آوردم نتوانستم سر سوزنی از چهره او به یاد بیاورم! برایم کلی عجیب بود که یکی بعد از 15 سال در یک نگاه متوجه لاغرشدن من می شود!
این را هم اضافه کنم که من حقیقتا لاغر شده ام و حرف دوستم به نظر می رسد همین طوری زده نشده است!!!!