منٍ نوستالژیک

توی سالن دانش‌کده‌ی برق فنی که می‌ایستم بدجوری احساسات‌ام انگولک می‌شوند، راه‌پله‌ها را که بالا می‌روم یاد زمان‌هایی می‌افتم که دنبال تو تمام فنی را می‌جستم، از آزمایش‌گاه کنترل به آزمایش‌گاه موبایل‌روبات و …. گاهی دم در اتاق دکترت گوش می‌ایستادم ببینم توی ناپیدا آن‌جایی یا نه … گاهی هم به سرم می‌زد که نکند رفته باشی معدن هواخوری! و تو هیچ‌گاه پی نمی‌بردی که من تمام این مکان‌ها را دوان دوان سر می‌زدم تا سرانجام پیدای‌ات می‌کردم. این‌روزها اگر گذرم به آزمایش‌گاه موبایل روبات می‌افتد مثل همیشه دم‌درش می‌ایستم و فکر می‌کنم که چطور باید داخل شوم، با این تفاوت که می‌دانم دیگر این تو نیستی که برای‌اش لبخند خواهم زد و دست تکان خواهم داد! می‌دانم که دیگر تو آن‌جا نخواهی بود که با داخل شدن‌ام برگردی و تعجب کنی!
توی راه‌روها نگاه‌ام که به ساعت‌های نصب شده می‌افتد یاد زمانی می‌افتم که یک ساعتی توی اتاق دکترت بودی و من پشت در، گذران ثانیه‌شمار را دنبال می‌کردم تا به پایان فصل انتظارم برسم! انتظاری که همیشه برای‌ام آزاردهنده‌ترین چیز بوده و تو چه بسیار به من هدیه می‌کردی‌اش! بدترین قسمت‌اش هم زمانی است که توی سالن مطالعه منتظر کسی هستم! سرم را روی میز می‌گذارم و یاد روزی می‌افتم که بمانند همیشه در اتاق دکترت به سر می‌بردی و من در سالن مطالعه روی کتاب‌درسی‌ام خوابیده بودم! آمدی بالای سرم، پشت شیشه تا به من بگویی هنوز جلسه‌تان تمام نشده!!!
این‌روزها فنی برای‌ام فنی سابق نیست؛ طبیعی است نه؟! وقتی تو آن‌جا نباشی … همه‌چیز تغییر می‌کند! تازه سیب‌زمینی مارتین هم اصلا مزه‌ نمی‌دهد! در حقیقت همبرگر چهارخانه شده‌ی آن‌زمان به نظرم خیلی لذیذتر می‌آمد. یا حتی کباب‌کوبیده‌ای که به مناسبت گواهی‌نامه گرفتن من خوردیم! گرچه من کباب‌کوبیده اصلا دوست ندارم! می‌دانی! این‌روزها هنگام داخل شدن از در پرنده پای‌ام به سرعت‌گیر دم در نمی‌گیرد! شاید به خاطر این‌که چندان عجله‌ای برای داخل شدن ندارم و در عوض در درون‌ام، ناخودآگاه‌ام، مرا باز می‌ایستاند از رفتن به جایی که هجوم خاطرات دوره‌ام می‌کنند.. دکترت هم توستالژیک‌ام می‌کند! توی اتاق‌اش حرف از هوش‌مصنوعی که می‌شود خنده‌ام می‌گیرد! تصور می‌کنم که جای این دانش‌جوی امروزی زمانی تو می‌نشستی و درباره‌ی همین موضوع‌ها صحبت می‌کردی! حتی لپ‌تاب دکتر‌ات هم برای‌ام نوستالژیک است! ژاپن! …. یادش به خیر!
خیابان انقلاب، ولی‌عصر، میدان فردوسی، ایستگاه دروازه‌دولت مترو، میدان قدس، نیاوران، آی‌پی‌ام، از همه مهم‌تر خیابان آزادی، در پایین دانش‌گاه ما، همه و همه مرا نوستالژیک می‌کنند! دور و برم پر از ویترین‌هایی رو به گذشته شده. ویترین‌هایی رو به خاطرات‌ام.
ام‌شب داشتم Pink Floyd گوش می‌دادم، Hey You، می‌دانی همان حسی را پیدا کردم که نخستین بار، پس از آن که تو درباره‌ی پینک‌فلوید گفتی، این آهنگ را پیدا کردم و شنیدم. حس‌اش قابل توصیف نیست …. یک مدل سلول‌های بدن آدم مورمور می‌شود! یاد آف‌لاین‌ات افتادم … یاد خودمان در آن روزهای نخست افتادم ….. امان از این ویترین‌ها ….

شب یلدا

شب يلدا طولاني‌ترين شب سال

انسان‌‌ها همواره دوره‌ها و چرخه‌هاي طبيعي زمين را دنبال و ثبت کرده‌اند، حرکت پيچيده زمين و ديگر اجرام آسماني همواره منشأ شگفتي و حيرت بوده، شگقتي‌ و حيرتي که خود موجب خلق داستان‌ها و افسانه‌هاي بي‌شماري در سراسر دنيا شده‌است. داستان‌هايي که هنوز هم بر سر زبان‌ها باقي مانده‌اند.

انسان باستان به اين دوره‌ها علاقه‌مند بوده‌، زيرا زندگي و وسايل معاشش به آن‌ها بستگي داشته‌است. براي مثال در زمان‌هاي مشخصي از سال، در مکان‌هاي ويژه‌اي غذا به وفور يافت مي‌شده با اين‌که در زمان‌هايي ديگر هوا رو به گرمي يا سردي مي‌گذاشته است، او حتي رابطه‌اي ميان دوره تناوب ماه و حاصل‌خيزي کشت‌زارهاي‌اش حس کرده‌است.

اگر دقت کرده‌باشيد، احتمالا متوجه شده‌ايد که طول روز ( و شب ) در زمان‌هاي متفاوتي از سال يک‌سان نيست. و در واقع مدت روز به صورت يک چرخه يک‌ساله در حال تناوب است.

ايرانيان باستان نيزاين تغييرات سالانه طول شب و روز را مورد توجه قرار داده‌بودند و آن را نشانه‌اي از جنگ ميان روشنايي (‌خوبي‌ها) و تاريکي (بدي‌ها) مي‌دانستند، جنگي که زماني به نفع بدي پيش مي‌رود و در زمان ديگر اين روشنايي است که غالب مي‌شود. در اين باور طولاني‌ترين شب سال، شب بسيار مهمي است، شبي است که پس از آن کم‌کم از طول شب کاسته و به روز افزوده مي‌شود، شبي است که گويي خداوندگار روشنايي جاني تازه در آن مي‌گيرد و کم‌کم در روز‌هاي بعد بر تاريکي چيره مي‌شود، اين شب، شب يلدا(1) ، شب دوباره متولد شدن خورشيد است، شب دوباره زاده شدن خداوندگار روشنايي، نخستين شب پيش از آغاز ماه دي؛ ماهي که به شکرانه جان‌گرفتن خداوند روشنايي، ماه خداوندگار ناميده شده است.

ايرانيان باستان در شب يلدا در بيرون از خانه آتشي روشن مي‌کردند تا به نوعي کمکي به خداوندگار روشنايي در جنگ سهم‌گين‌اش کرده باشند، سپس خود به همراه اعضاي خانواده‌شان در داخل خانه دور کرسي شب زنده‌داري مي‌کردند، ميوه و سبزي‌ بر سر سفره مي‌گذاشتند و براي محصول سال بعدشان دعا مي‌کردند و از خداوند سالي پر از موفقيت طلب مي‌نمودند، ايرانيان باستان هزاران سال است که شب يلدا را جشن مي‌گيرند و شايد به جرأت بتوان ادعا کرد قدمت اين مراسم به زماني برمي‌گردد که انسان‌ها پايه زندگي‌شان را تغييرات فصلي در يک سال قرار دادند.

خوب برويم سر موضوع خودمان! چرا اين شب طولاني‌ترين شب سال ناميده مي‌شود؟! براي درک اين مطلب بايد نگاهي به حرکت‌هاي ظاهري خورشيد بيندازيم.

شايد بدانيد که خورشيد به سبب حرکت مداري زمين، سالانه يک حرکت ظاهري در آسمان انجام مي‌دهد، مسير اين حرکت اصطلاحا دايرة‌البروج است. باز هم شايد بدانيد که دايرة‌البروج با استواي سماوي زاويه 23.5 درجه مي‌سازد در نتيجه بيشينه ميل خورشيد در يک سال 23.5+ و کمينه آن 23.5- خواهد بود. با توجه به اين موضوع چهار نقطه معروف از مدار زمين و يا به عبارتي از دايرة‌البروج مطرح مي‌شوند.

انقلاب زمستاني: نقطه‌اي از دايرةالبروج (مدار کره‌زمين) است که خورشيد در آن به کمينه ميل خود(23.5-) مي‌رسد.

انقلاب تابستاني: نقطه‌اي از دايرةالبروج (مدار کره‌زمين) است که خورشيد در آن به بيشينه ميل خود (23.5+) مي‌رسد.

اعتدال بهاري: نقطه‌اي از دايرةالبروج (مدار کره‌زمين) است که در آن خورشيد روي استواي سماوي قرار مي‌گيرد.(نقطه تقاطع استواي سماوي و دايرةالبروج)

اعتدال پاييزي: نقطه‌اي از دايرةالبروج (مدار کره‌زمين) است که در آن خورشيد روي استواي سماوي قرار مي‌گيرد.(نقطه تقاطع استواي سماوي و دايرةالبروج)

در واقع اعتدال بهاري و پاييزي تعريف مشابهي دارند و وجه تمايزشان در اين است که در اعتدال بهاري خورشيد در حال گذر از پايين استواي آسماني به بالاي آن است اما در اعتدال پاييزي درست عکس اين موضوع صادق است.

بیش‌تر بخوانید

بستن در پاکت زمانی که کلی تلاش می‌کنی باادب جلوه کنی!

امروز بالاخره نامه‌ی کروکودیل‌ام را از استاد راه‌نمای‌اش گرفتم! منتظر نشسته بودم که ایشان پاکت‌ها را به‌ام دادند و گفتند این‌ها را تا کن، توی پاکت‌ها بگذار و درش را ببند! فقط موقع بستن در پاکت‌ها دچار یک مشکل بزرگ شدم! آن هم این‌که حالا من باید در این پاکت‌ها را لیس بزنم و یا این‌که کار دیگری بکنم؟! :))