امروزانه به هم‌راه کمی درباره‌ی کنکور

بعد از مدت‌ها امروز حسابی خوش گذراندم! :) از ولی‌عصر تا هفت‌تیر پیاده‌رفتن هم حالی دارد‌ها! هوممم!!!! و تصمیم برآن شد که از این به بعد من بیش‌تر دوروبرهای امیرکبیر پیدای‌ام شود.

بلوط عزیز یادم نرفته که باید در مورد کنکور و حال‌وهوای‌اش برای‌ات بنویسم.

الان که به آن موقع‌ها فکر می‌کنم به نظرم ماجرا خیلی دور به نظر می‌رسد، خیلی دورتر از سه سالی که گذشته، آن زمان‌ها کنکور را دروازه‌ی ورود به یک دنیای تحصیلی بی‌دغدعه می‌دانستم، فکر می‌کردم که با ورودم به دانش‌گاه دیگر اوضاع روبه‌راه است و من می‌توانم هم دنیای‌ام را داشته باشم و هم آخرت‌ام را! یعنی هم به کارهای جنبی‌ام برسم و هم کلی نمره‌های خوب خوب بیاورم!

این‌طور هست یا نیست؟! نمی‌توانم به طور قطع بگویم، تنها می‌توانم بنویسم که برای من این‌طور نبود. فشار کار دانش‌گاه‌ام اصلا کم نبود، البته این را باید اضافه کنم که حساسیت سنسورهای توی دانش‌جو به فشار درسی خیلی مهم است، به همین سبب باید تلاش کنی وارد محیطی شوی که با آن می‌خوانی و من چه تضادهای بحرانی‌ای با شریفیان دارم! خیلی مهم است که از این چهارسال لذت ببری، دوستانی داشته باشی که در دانش‌گاه با آن‌ها بپلکی و خوش بگذرانی! اگر بخواهی از این آدم اکتیوهای دانش‌کده‌تان باشی و ازنظر درسی هم در سطح قابل‌قبولی جای بگیری، باید عمری را در محیط دانش‌گاه سپری کنی و شاید پیش بیاید روزهایی که بیش‌تر از 12 ساعت در دانش‌گاه چنبره زنی. یکی از اصلی‌ترین مشغولیات ذهنی‌ من دوروبرهای کنکور انتخاب رشته بود. خیلی برای‌ام روشن نبود که می‌خواهم چه‌کاره شوم. من همیشه همه‌چیزدوست‌دار بوده‌ام و این قدرت تصمیم‌گیری آدم را مختل می‌کند. اصولا دانش‌جو جماعت باید بارش را در این زمینه در دوران دبیرستان ببندد و علاقه‌ی تحصیلی زندگی‌اش را در دوران دبیرستان بیابد. من هم یافته بودم آن‌چه را که دوست داشتم، نجوم، چیزی که می‌دانستم سرانجامی در دانش‌گاه نخواهد داشت. دوست نداشتم مجبور شوم فیزیک بخوانم، نجومی که من از ته دل دوست داشتم/دارم بسیار متفاوت از آن چیزی است که به یک دانش‌جوی فیزیک آموخته می‌شود. و امروز که به آن زمان نگاه می‌کنم، می‌بینم که خیلی بال‌بال زدم تا تصمیم بگیرم چه بخوانم، کلی در مورد رشته‌های مختلف کتاب خواندم و مثلا اطلاعات جمع کردم. و امروز رشته ام را دوست دارم و حتی زمینه‌هایی از آن را می‌پرستم اما همیشه یک ای‌کاش خنده‌دار ته دل‌ام جا خوش کرده، یک مدل آرزو به دل‌ماندگی، و این‌که من مهندسی شیمی را دوست دارم اما دوست‌ترین‌ام نیست! حقیقت‌اش من زمان انتخاب رشته، با توجه به اهداف بلندمدت‌ام، دانش‌گاه برای‌ام مهم‌تر از خود رشته بود، اینک در چند قدمی رسیدن به همان هدف‌های بلندمدت قرار دارم، اما باید اقرار کنم که در این راه خیلی چیزها را از دست دادم، چیزهایی مثل یک دوران دانش‌جویی راحت و آرام و لذت‌بخش و یا حضورم در خیلی از جمع‌های دوران دبیرستان‌ام. اما هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم که چیزهایی هم به دست آوردم، از دست‌رفته‌های‌ام کاملا مشخص هستند و امروز دیگر به گذشته پیوسته‌اند، اما دست‌اوردهای‌ام تازه در راه‌اند و این چیزی است که در اوج گلایه و ناامیدی در ذهن‌ام می‌درخشد.

تا پست بعدی :)

دردسرهای معدل بالا!

– من دی‌روز 12 واحد راکتور پاس کردم!

– این دانش‌کده‌ی ما هم دیگر شورش را درآورده! یک دفعه به تضاد نمراتی(!) بین اساتید پی برده و چاره را در هماهنگ برگزار کردن امتحان‌ها دیده است!

– دی‌روز اساتید گرامی راکتور، هر کدام یک دفترچه‌ی پاسخ و دو سؤال امتحانی به ما دادند و اعلام کردند که سه ساعت وقت داریم تا یک گلی به سرمان بگیریم! هر سه‌تای‌شان هم کلی از خودشان مایه گذاشته بودند تا سخت‌ترین سؤال ممکن را طرح کرده باشند و البته قرار است هر استاد پرسش‌های طرح شده توسط خودش را صحیح کند!

– فکر کنم این هم در راستای همان سیاست عدالت‌خواهی دولت جدید است! البته من معتقدم این مهم میسر نخواهد شد مگر آن‌که اساتید نیز هم‌سان شوند، حتی از نظر میزان تاسی!

– این جمله‌ی قصار هم مربوط می‌شود به یک استاد باکلاس!:‌معدل دانش‌کده بالا رفته! باید یک فکری به حالش بکنیم! شریف که نباید معدل بالا داشته باشد!

– ترم گذشته هم استاد درس سیالات دوفازی، به علت زیادی بالا بودن میان‌گین کلاس، از کل کلاس یک نمره کم فرمودند!

هی‌هی!

کروکودیلٍ انگشت شکسته!

امروز از یکی از دوستان‌ام شنیدم که یک کروکودیل‌دار دیگر هم توی ایران پیدا شده است!!! خیلی طول کشید تا توانستم این حقیقت را قبول کنم! البته باید تأکید کنم که عمرا طرف قورباغه باشد! فوقٍ فوق‌اش وزغ است!

:))

راستی! کرو! مواظب انگشتان‌ات باش! چون آن کروکودیل بی‌چاره را به خاطر انگشتٍ شکسته‌اش به Pet clinic برده بوده‌اند!

Lyrics

من موسیقی این آهنگ را خیلی دوست دارم :) و البته صدای خواننده را!

The Lamb’s Book of Life Lyrics

Out of Ireland I have come

Great hatred and little room

Maimed us at the start

And now home just breaks my heart

To America I have come

I hope to bring your preacher man

Home to show my people how they can

Get their names back in the book of life of the lamb

I know that I’ve done many things

To give you reason not to listen to me

Especially as I have been so angry

But if you knew me maybe you would understand me

Words can’t express how sorry I am

If I ever caused pain to anybody

I just hope that you can show compassion

And love me enough to just please listen

Out of Ireland I did run

Great hatred and little room

Aimed to break my heart

Wreck me up and tear me all apart

To America I have come

I need to find a good preacherman

Who can show me how I can

Get my name back in the book of life of the lamb

I bring these blessings with me

A strong heart full of hope and a feeling

That everything in this world would be okay

If people just believed enough in God to pray

But the world thinks that sounds crazy

And that’s the thing that makes me sing so sadly

To think that we would leave God so lonely

To think that we would mess up our own destiny

Out of history we have come

With great hatred and little room

It aims to break our hearts

Wreck us up and tear us all apart

But if we listen to the preacher man

He can show us how it can be done

To live in peace and live as one

Get our names back in the book of life of the lamb

Out of hopelessness we can come

If people just believe it can be done

‘Cause every prayer ever prayed is heard

Take power in the power of the word

Out of history we have come

With great hatred and little room

It aims to break our hearts

Wreck us up and tear us all apart

But if we listen to the Rasta man

He can show us how it can be done

To live in peace and live as one

Get our names back in the book of life of the lamb

Out of history we have come

With great hatred and little room

It aims to break our hearts

Smash us up and tear us all apart

But if we listen to the Rasta woman

She can show us how it can be done

To live in peace and live as one

Get our names back in the book of life of the lamb

یک جمله‌ی بی‌نظیر

شنیده‌اید که می‌گویند: در دوزخ بودن خیلی به‌تر از در برزخ بودن است؟!

امروز یکی از دوستان این جمله‌ی قصار را بیان کرد و کلی موجب کیفورشدگی بنده شد! :)

کنترل کیفیت مواد غذایی

این ترم درس کنترل کیفیت موادغذایی داشتم، یکی از این درس‌های گلاب‌منگل‌ای که برای بالابردن معدل‌ام گرفته‌ام. در طی ترم 8 جلسه از این کلاس تشکیل شد که از 41 نفر ثبت‌نامی، زیر ده نفر سر کلاس حاضر می‌شدند! و 5 ترمی می‌شد که سؤالات پایان‌ترم یک نمونه مشخص بود!!!

دی‌روز سر جلسه امتحان که نشستیم، دیدیم ای دل غافل! رسیده زمانی که استاد عزیزمان به این نتیجه برسد که به‌تر است سؤالات را تغییر دهد. دیدیم استادمان با نیش‌خندی روبروی‌مان ایستاده و می‌گوید: ” چیه؟! سؤالا رو عوض کردم موندید؟!”

البته این را هم بگویم که این استاد عزیز ما کلا کفش پاشنه‌بلند نمی‌پوشد مگر سر جلسات امتحان! … نکته‌اش را گرفتید؟!