Congratulations

Inboxم را که باز می‌کنم، نخستین چیزی که توجه‌ام را جلب می‌کند ای‌میل‌ای با عنوان Congratulations است که از طرف مدیر شاخه‌ي دانشجویی SPE در شریف برای‌ام فرستاده شده، کلی شوکه می‌شوم! گزینه‌های مختلف‌ای به ذهن‌ام هجوم مي‌آورند، Acceptance مقاله … کدام مقاله‌؟! من که چیزی نفرستاده بودم! … نکند خودسرانه مسئولیتی به عهده‌ام گذاشته باشند؟!!! … ؟؟؟؟ اصلا به فکرم خطور نمی‌کند که با پیام تبریک مبعث روبه‌رو شوم!

SPE= Society of Petroleum Engineers

پژوهش‌گاه، نقطه سر خط!

دوره‌ی کارآموزی من در پژوهش‌گاه صنعت نفت به پایان رسید. اوایل‌اش برای‌ام خیلی مهم بود که حتما کار خیلی جالبی انجام بدهم و کلی چیز یاد بگیرم، اما هفته‌های آخر یاد گرفتم بی‌خیال شوم و زندگی‌ام را آسوده بگیرم. در حقیقت من در دوره‌ی کارآموزی‌ام کارنکردن در سیستم اداری ایران را به خوبی آموختم! یاد گرفتم چطور وقت ناهارم را از یک ساعت به دو ساعت افزایش دهم، چطور اگر خسته بودم راهی نمازخانه شوم و چرتی بزنم! و اگر حوصله‌ام سر رفته بود سری به فروش‌گاه زده و خرید کنم! و مهم‌تر از همه چطور مسئول‌ام را بپیچانم و از زیر کارها در بروم که او شاکی نشود و حتی مشکل را از جانب خودش ببیند.

مادرم کلی تأکید کرده که از خیر انتقاد و این حرف‌ها بگذرم و بگذارم این دوران به خوبی و خوشی به پایان برسد … اما … خوب … این‌جا که دیگر می‌شود گفت … حیف این همه امکانات … در این مدتی که در پژوهش‌گاه بودم یک نفر را ندیدم که درست و حسابی مشغول باشد و پروژه‌ای پیش ببرد!

آی آدم‌ها؟!

شنیدن این مطلب که کسی از شدت کتک‌هایی که خورده جان‌اش را از دست داده برای تو چه مفهومی دارد؟!
من احساس تنفر می‌کنم … و این‌که دل‌ام می‌خواهد هرچه زودتر میلیون‌ها کیلومتر از این کابوس‌های معمول مملکتی‌ام دور شوم.