فلسفه‌ی هدیه‌ی تولد آن-تایم

بعضی وقت‌ها نکته‌سنج بودن به‌ترین راه برای زدن خیلی حرف‌هاست. وقتی با وجود فاصله‌ی n هزار کیلومتری‌ای که با هم دارید، برای دومین سال متوالی هدیه‌ی تولدت دقیقا موقعی که باید به مقصدش می‌رسد و به‌علاوه تو نخستین فردی هستی که مبارک باد راه می‌اندازی … خوب همین دیگر! توضیح بیش‌تر نمی‌خواهد!

مبارک باشد!

تازگی‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که فقط زمان‌هایی که موضوع خیلی مهم‌ای برای‌ام رخ داد و یا مطلب خیلی باارزش‌ای برای نوشتن داشتم وبلاگ‌ام را آپ‌دیت کنم! امروز هم به زودی زود، یک روی‌داد فراموش‌نشدنی و دنیازیروروکن رخ می‌دهد! روی‌دادی که خلق‌ای را تا لب مرز جنون شاد می‌کند و بقیه‌ای این مخلوقاتی که از فرط شادی بالا و پایین نمی‌پرند خوب حتما عظمت حضرت سولوژن را درک نکرده‌اند! باشد تا به راه راست هدایت شوند!
خلاصه این‌که ما کله‌ی صبح‌ای آمدیم بآپیم که عرض ادبی کرده و با وحود ساعت‌های باقی‌مانده به این فرخنده رخ‌داد، پیش‌اپیش بفریادیم که آی سولوژن بزرگ تولدت مبارکا!

و این بار با تو چه می‌کنند؟! ای شاعر حماسه‌سرای ایران‌زمین؟

این مطلب غم‌انگیز را از وبلاگ محمد درویش بخوانید، آن از تنگه بلاغی این هم از این. البته یک دنیا این و آن دیگر هم می‌شود این‌جا ردیف کرد!
برای در جریان جزئیات ماجرا قرارگرفتن هم می‌توانید سری به وبلاگ اختصاصی این موضوع بزنید. من سخن کوتاه می‌کنم که در این وبلاگ خواهید یافت تمام آن یافتنی‌های تلخ را.

قانون سوم نیوتن

کار ساده‌ای است که آدم تصمیم‌ای بگیرد، انجام‌اش دهد و بعد هم انتظار داشته باشد که دنیا مثل قبل باشد و آب از آب تکان نخورد! اما از قدیم و ندیم، بابایی به نام نیوتن فرموده، هر کنشی را واکنشی است! توی یک کاسه آش هم اگر یک مشت نمک بریزی، شور می‌شود! یا مثلا یک تلنگر هم می‌تواند برج ساخته‌شده از قطعات چوبی‌ات را بلرزاند و هم می‌تواند با خاک یک‌سان‌اش کند. این تویی که تصمیم می‌گیری تلنگرت را کی، کجا و چگونه وارد کنی. یا به زبان دیگر، چه کنشی داشته باشی.

دوست‌یابی

یونان رفتن کلی برای‌ام مزیت داشت، الان یک دنیا دوست خوب این طرف و آن طرف دنیا دارم، اما چیزی که اصلا به ذهن‌ام هم خطور نمی‌کرد این است که به واسطه‌ی این مسافرت با یک سری آدم جالب توی تهران خودمان آشنا شوم، آدم‌هایی که سبک زندگی‌شان متفاوت از خیلی‌هاست و درک کاملا بالایی از لذت سفرکردن دارند.