Persian Blog

خبر هيجان‌انگيز هك‌شدن Persian Blog را شنيده‌ايد؟ واي اميدوارم هرچه زودتر وبلاگ‌ها به حالت عادي بازگردند و من شانس خواندن وبلاگ دوستان عزيزم را بازيابم.

Reunion of 82ees in Farzanegan

– شنيده‌ام ازدواج كرده‌اي!
– من؟!
– اوه پس شایعه بوده، ولش کن!
– خوب حالا این شایعه‌ی بامزه را چه کسی پشت سر من تولید کرده؟
– … اممم … ها! هیچی …
– چی هیچی؟!
– تو منصوره نیستی؟
– واااااااای راحله، نیم ساعت است من را با منصوره اشتباه گرفته‌ای؟!
– من ملیحه‌ام!
– راحله یا ملیحه که تفاوتی ایجاد نمی‌کند، تازه این به آن در!
– خب حالا اسم‌ات چه بود؟
لنا
ندا این‌جا را نگاه کن یک عکس ازت بگیرم.
– تو مطمئنی ما هم‌دیگر را می‌شناسیم؟!

نگاهي خوش‌بينانه

اين دومين باري است كه يكي به من مي‌گويد تو خوش‌رگ نيستي! از همين الان اعلام كنم كه خوش‌رگ كه چه عرض كنم، من خوش‌رنگ، خوش‌گل، خوش‌قد و خوش‌طرح هم هستم! لطفا توي سر مال نزنيد

Hysys

چند وقتی است دارم حس نرم‌افزارآموزی خودم را ارضاء می‌کنم! کلاس Hysys می‌روم که حسابی در مهندسی شیمی، رشته‌ام به درد می‌خورد. این چند جلسه‌ی آخر مطالب درس به حدی جالب بودند که به زور روی صندلی‌ام نشسته بودم و خودم را کنترل می‌کردم که استاد گرامی‌مان را از زور شوق بغل نکنم!

اخیرترین مطلب درمورد قسمت Optimizer نرم‌افزار بود که به روش عددی سیستم را بهینه می‌کرد. کلی با یکی از مهندسان آن‌جا بحث کردیم که آیا این نرم‌افزار قدرت کشف Global Minimum/Maximum و یا Local را دارد.

وای من کلی کیفورم!

در نهایت هم، یکی از مهندسان حاضر در کلاس آمد و به من پیش‌نهاد کار داد! کلی شاد شدم. کمی احساس خودبزرگ‌بینی‌ام ارضاء شد.

يك آف‌لاين به موقع و زيبا، از آن‌هایی که انگار از آسمان برای شخص شخیص تو ارسال می‌شوند!

افلاطون مي‌گه: ” اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

گاهی در عجب می‌مانی از نامردی روزگار و گاهی انگشت به دهان از نامردی انسان‌ها

و تو می‌دانی که روزگار پیچیده در آدم‌ها و آدم‌ها پیچیده در روزگارند. یک‌رنگی‌شان نباید شگفت‌زده‌ات کند.

نقل‌قول حرف‌های‌ات را می‌خوانی و باز شگفت‌زده می‌شوی از دورویی آدم‌ها که حتی خود نمی‌دانند به چه معتقدند یا حتی به چه ایمان ندارند. وای که اگر این تو بودی و چنین عمل شنیعی را صورت می‌دادی، زمین را به آسمان می‌دوختند از توهینی که به‌شان روا داشته بودی!

در عجب‌ام!

مغولی ضربه‌فنی‌شده

تاکسی نوبنیاد- آزادی، هر روز روی‌دادی بی‌نظیر در چنته دارد برای خنداندن من!
کمربندم را بسته‌ام و راحت و آزاد روی صندلی جلو نشسته‌ام. رادیو روشن است و مسابقه‌ی کشتی آزاد را گزارش می‌کند. نخستین مسابقه میان یک کشتی‌گیر ایرانی و حریفی از مغولستان است:

– محمد، قبراق و سرحال، با بدن ورزیده و آماده روی دشک ایستاده و من نمي‌دانم مغولی (!) با آن بینی و چشمان کوچک چگونه می خواهد جلوی او دوام بیاورد (!!)

و خوب این صدای انفجار خنده‌ی من است که فضای تاکسی را پر می‌کند. پس از مدتی که به خودم مسلط می شوم و رادیو گوش‌دادن را از سر می‌گیرم، حریف مغولستانی کشتی‌گیر ایرانی ضربه‌فنی می‌شود، گزارش‌گر هم نامردی نمی‌کند و می‌گوید:

– بله! و این کشتی‌گیر دلیر ما، مغولی را ضربه‌ی فنی و راهی مغولستان می‌کند!

خدایی‌اش کلی دل‌ام برای مغولی سوخت! کلی تلاش کردم مجسم کنم چه احساسی به‌اش دست می‌داد اگر سخنان این گزارش‌گر را در مورد خودش می‌شنید.