Using RL in your Daily routines

امروز روز خیلی خوبی بود. کلی کلاس‌ها خوب بود. سر هیچ کلاسی نخوابیدم که خوب این به خودی خود برای من یک موفقیت بزرگ است! بعد از آخرین کلاس با کلی شادی تصمیم گرفتم به خودم Reward بدهم و ناهار-شام‌ام را بیرون بخورم … که خوب به طور جالبی با یک Punishment محیطی مواجه شدم.

ادی‌نامه

چند وقتی گذشته … و من هنوز یاد نگرفته‌ام که این‌جا درهای‌شان از داخل به بیرون باز می‌شود. هر دفعه هنگامی که می‌خواهم وارد و یا خارج از ساختمانی بشوم باید کلی با در سر و کله بزنم تا یادم بیاید این‌جا واقعا جان انسان‌ها مهم است. (ربط‌اش را درک کردید؟!)
البته سنجاب‌ها و خرگوش‌های این‌جا هم هنوز به من عادت نکرده‌اند. وقتی صبح‌ها سوت‌زنان با نیش تا بناگوش من مواجه می‌شوند نمی‌دانم چه احساسی به‌شان دست می‌دهد … البته با قاطعیت می‌توانم بگویم از دیدن من خیلی بیش‌تر از مشاهده‌ی یک چینی خوش‌حال می‌شوند … به هر حال هیچ‌کسی دوست ندارد تبدیل به آب‌گوشت شود.
دیگر این‌که … این‌جا زیباست … سرد است … اما آسمان آبی و آفتابی‌اش کلی دل‌گرم‌ات می‌کند … و مهم‌تر از آن برخورد گرم و پرانرژی مسئولان‌اش است که تا ساعت‌ها روی ابرها می‌بردت.

پ.ن: رفته بودم برای گرفتن SIN Card ام. این‌قدر آقای مسئول این کار Honey, Lovely, Sweety بارم کرد تا صبح فردای‌اش کیفور بودم!

Picture_034.jpg

Picture_035.jpg

Picture_038.jpg

سلامی از ادمونتون

خوب بالاخره ما هم پریدیم! فعلا دست‌رسی به رایانه‌ام محدود است! الان هم دارم با یک ویرایش‌گر این مطلب را تایپ می‌کنم. کم کم باید به فکر لپ‌تاپ خریدن بیفتم! راستی پیش‌نهاد خاصی ندارید در این زمینه؟! :دی!