Machine Learning

این‌جا با آن‌جا چندان تفاوتی برای من ندارد! هم‌چنان سر بیش‌تر کلاس‌ها چرت می‌زنم. سر کلاس Machine Learningُ کلی تلاش می‌کردم تمرکز کنم ببینم این استاد گرام چه می‌گوید که ناگهان چشم‌ام به ردیف جلو و دختری که در حال بافتنی بافتن بود افتاد …
تا آمدم توی دل‌ام متلک بارش کنم دست‌اش را بالا برد و در همان حال بافتنی بافتن چیزی از استاد پرسید … روی‌ام حسابی کم شد!

نیمه‌شبانه

پس از مدت‌ها ساعت دوی صبح وبلاگ آپ‌دیت کردن هم حال‌ و هوایی دارد!
دل‌ام تنگ شده …. دل‌ام برای خیلی چیزها تنگ شده … تازگی‌ها تلاش می‌کنم گذری به خاطرات‌ام بزنم …. اما همه چیز خیلی دور است، چیزی نیست جز یک تصویر مه‌آلود از هر آن‌چه پشت درهای فرودگاه باقی گذاشتم
خواب می‌بینم برگشته‌ام و مشغول دوباره راهی‌شدن
اما چشم‌های‌ام را که می‌گشایم آرزوی بازگشتن ندارم، تنها افسوس می‌خورم که چرا در یکی از این خواب‌های پرت شبانه، در آغوش گرفتن‌شان را دوباره تجربه نمی‌کنم ….

 

خبرهای خوب

به خدا این وبلاگ نه دچار روزمرگی شده، نه دچار خاک گرفتگی!
یک کم به صاحب بی‌چاره‌اش وقت بدهید! هر چه باشد یک دفعه وسط یک دنیای عجیب و غریب با کلی تغییرات خواسته و ناخواسته فرود آمده و فعلا در حال تلاش برای جمع کردن دست‌وپای خویش است!
یک خبر خوب هم بدهم که خوش‌حال شوید ! الان دیگر Mac عزیزم هم Keyboard فارسی نیم‌فاصله‌دار دارد!
راستی چه خبرها؟