اعتقاد داشتن به اختیار مطلق

یک نکته‌ای را شدیدا در مورد خودم هنگامی که کابوس می‌بینم دوست دارم! وقتی نیمه‌شب، پریشان از خواب می‌پرم، جزئیات خواب بدم را تمام و کمال به یاد دارم. نکته‌ی جالب‌اش این است که حال‌ام که سرجای‌اش آمد، چشم‌های‌ام را می‌بندم و خودم را دوباره در آن کابوس قرار می‌دهم. با این تفاوت که این‌بار من هستم که روی‌دادها را تغییر دهم. هرآنجه در مورد خواب‌ام دوست ندارم را از نو می‌سازم، هر اتفاقی که باب میل‌ام نبوده را آن‌طور که می‌پسندم بازسازی می‌کنم … فیلم‌نامه می‌نویسم!‌

بهار ادمونتونی

ادمونتون دوباره در حال زیبا شدن است … کم‌کم همه دوچرخه‌بازی‌های‌شان را آغاز می‌کنند، سنجاب‌ها دنبال هم مي‌کنند و خرگوش‌ها خاکستری می‌شوند … گاهی فکر می‌کنم چه دنیایی می‌شد اگر این‌جا همیشه بهار بود ….

عادت نوشتن

هستم …
شکستن عادت چیز خوبی است! وقتی گرفتار حلقه‌ی بسته‌ی عادت شدی، کاری می‌کنی نه‌برای این‌که دوست داری، بلکه برای این‌که باید انجام‌اش دهی …
چند وقتی ننوشتم … هنوز هم نمی‌دانم نوشتن‌ لنیوم را ادامه بدهم یا نه …. تلاش می‌کنم برای‌ام عادت نشود … چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم که کارهایی که به‌جای وبلاگ نوشتن انجام دادم این‌قدر بی‌نظیر هستند که از ثبت‌نکدردن‌شان پشیمان باشم …
کلی تجربه‌ی جدید در پیش رو دارم، شاید بشود در موردشان پست‌هایی نوشت … !