Hysys

چند وقتی است دارم حس نرم‌افزارآموزی خودم را ارضاء می‌کنم! کلاس Hysys می‌روم که حسابی در مهندسی شیمی، رشته‌ام به درد می‌خورد. این چند جلسه‌ی آخر مطالب درس به حدی جالب بودند که به زور روی صندلی‌ام نشسته بودم و خودم را کنترل می‌کردم که استاد گرامی‌مان را از زور شوق بغل نکنم!

اخیرترین مطلب درمورد قسمت Optimizer نرم‌افزار بود که به روش عددی سیستم را بهینه می‌کرد. کلی با یکی از مهندسان آن‌جا بحث کردیم که آیا این نرم‌افزار قدرت کشف Global Minimum/Maximum و یا Local را دارد.

وای من کلی کیفورم!

در نهایت هم، یکی از مهندسان حاضر در کلاس آمد و به من پیش‌نهاد کار داد! کلی شاد شدم. کمی احساس خودبزرگ‌بینی‌ام ارضاء شد.

GREing

لنا خانم؟‍ اصلا باورت می‌شود فردا ساعت 8:30 قرار بود امتحان GRE داشته باشی؟! خودمانیم! چه‌قدر بامزه است که پست اروپا یک دفعه وسط چهار روز تعطیلی ما دچار مشکل شد تا پرسش‌های GRE به دست مسئولین محترم سازمان سنجش نرسد! زیادی جالب است نه؟! هیچ کس هم توانایی فهمیدن خیلی چیزها ندارد، نچ!

Congratulations

Inboxم را که باز می‌کنم، نخستین چیزی که توجه‌ام را جلب می‌کند ای‌میل‌ای با عنوان Congratulations است که از طرف مدیر شاخه‌ي دانشجویی SPE در شریف برای‌ام فرستاده شده، کلی شوکه می‌شوم! گزینه‌های مختلف‌ای به ذهن‌ام هجوم مي‌آورند، Acceptance مقاله … کدام مقاله‌؟! من که چیزی نفرستاده بودم! … نکند خودسرانه مسئولیتی به عهده‌ام گذاشته باشند؟!!! … ؟؟؟؟ اصلا به فکرم خطور نمی‌کند که با پیام تبریک مبعث روبه‌رو شوم!

SPE= Society of Petroleum Engineers

امروزانه به هم‌راه کمی درباره‌ی کنکور

بعد از مدت‌ها امروز حسابی خوش گذراندم! :) از ولی‌عصر تا هفت‌تیر پیاده‌رفتن هم حالی دارد‌ها! هوممم!!!! و تصمیم برآن شد که از این به بعد من بیش‌تر دوروبرهای امیرکبیر پیدای‌ام شود.

بلوط عزیز یادم نرفته که باید در مورد کنکور و حال‌وهوای‌اش برای‌ات بنویسم.

الان که به آن موقع‌ها فکر می‌کنم به نظرم ماجرا خیلی دور به نظر می‌رسد، خیلی دورتر از سه سالی که گذشته، آن زمان‌ها کنکور را دروازه‌ی ورود به یک دنیای تحصیلی بی‌دغدعه می‌دانستم، فکر می‌کردم که با ورودم به دانش‌گاه دیگر اوضاع روبه‌راه است و من می‌توانم هم دنیای‌ام را داشته باشم و هم آخرت‌ام را! یعنی هم به کارهای جنبی‌ام برسم و هم کلی نمره‌های خوب خوب بیاورم!

این‌طور هست یا نیست؟! نمی‌توانم به طور قطع بگویم، تنها می‌توانم بنویسم که برای من این‌طور نبود. فشار کار دانش‌گاه‌ام اصلا کم نبود، البته این را باید اضافه کنم که حساسیت سنسورهای توی دانش‌جو به فشار درسی خیلی مهم است، به همین سبب باید تلاش کنی وارد محیطی شوی که با آن می‌خوانی و من چه تضادهای بحرانی‌ای با شریفیان دارم! خیلی مهم است که از این چهارسال لذت ببری، دوستانی داشته باشی که در دانش‌گاه با آن‌ها بپلکی و خوش بگذرانی! اگر بخواهی از این آدم اکتیوهای دانش‌کده‌تان باشی و ازنظر درسی هم در سطح قابل‌قبولی جای بگیری، باید عمری را در محیط دانش‌گاه سپری کنی و شاید پیش بیاید روزهایی که بیش‌تر از 12 ساعت در دانش‌گاه چنبره زنی. یکی از اصلی‌ترین مشغولیات ذهنی‌ من دوروبرهای کنکور انتخاب رشته بود. خیلی برای‌ام روشن نبود که می‌خواهم چه‌کاره شوم. من همیشه همه‌چیزدوست‌دار بوده‌ام و این قدرت تصمیم‌گیری آدم را مختل می‌کند. اصولا دانش‌جو جماعت باید بارش را در این زمینه در دوران دبیرستان ببندد و علاقه‌ی تحصیلی زندگی‌اش را در دوران دبیرستان بیابد. من هم یافته بودم آن‌چه را که دوست داشتم، نجوم، چیزی که می‌دانستم سرانجامی در دانش‌گاه نخواهد داشت. دوست نداشتم مجبور شوم فیزیک بخوانم، نجومی که من از ته دل دوست داشتم/دارم بسیار متفاوت از آن چیزی است که به یک دانش‌جوی فیزیک آموخته می‌شود. و امروز که به آن زمان نگاه می‌کنم، می‌بینم که خیلی بال‌بال زدم تا تصمیم بگیرم چه بخوانم، کلی در مورد رشته‌های مختلف کتاب خواندم و مثلا اطلاعات جمع کردم. و امروز رشته ام را دوست دارم و حتی زمینه‌هایی از آن را می‌پرستم اما همیشه یک ای‌کاش خنده‌دار ته دل‌ام جا خوش کرده، یک مدل آرزو به دل‌ماندگی، و این‌که من مهندسی شیمی را دوست دارم اما دوست‌ترین‌ام نیست! حقیقت‌اش من زمان انتخاب رشته، با توجه به اهداف بلندمدت‌ام، دانش‌گاه برای‌ام مهم‌تر از خود رشته بود، اینک در چند قدمی رسیدن به همان هدف‌های بلندمدت قرار دارم، اما باید اقرار کنم که در این راه خیلی چیزها را از دست دادم، چیزهایی مثل یک دوران دانش‌جویی راحت و آرام و لذت‌بخش و یا حضورم در خیلی از جمع‌های دوران دبیرستان‌ام. اما هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم که چیزهایی هم به دست آوردم، از دست‌رفته‌های‌ام کاملا مشخص هستند و امروز دیگر به گذشته پیوسته‌اند، اما دست‌اوردهای‌ام تازه در راه‌اند و این چیزی است که در اوج گلایه و ناامیدی در ذهن‌ام می‌درخشد.

تا پست بعدی :)

دردسرهای معدل بالا!

– من دی‌روز 12 واحد راکتور پاس کردم!

– این دانش‌کده‌ی ما هم دیگر شورش را درآورده! یک دفعه به تضاد نمراتی(!) بین اساتید پی برده و چاره را در هماهنگ برگزار کردن امتحان‌ها دیده است!

– دی‌روز اساتید گرامی راکتور، هر کدام یک دفترچه‌ی پاسخ و دو سؤال امتحانی به ما دادند و اعلام کردند که سه ساعت وقت داریم تا یک گلی به سرمان بگیریم! هر سه‌تای‌شان هم کلی از خودشان مایه گذاشته بودند تا سخت‌ترین سؤال ممکن را طرح کرده باشند و البته قرار است هر استاد پرسش‌های طرح شده توسط خودش را صحیح کند!

– فکر کنم این هم در راستای همان سیاست عدالت‌خواهی دولت جدید است! البته من معتقدم این مهم میسر نخواهد شد مگر آن‌که اساتید نیز هم‌سان شوند، حتی از نظر میزان تاسی!

– این جمله‌ی قصار هم مربوط می‌شود به یک استاد باکلاس!:‌معدل دانش‌کده بالا رفته! باید یک فکری به حالش بکنیم! شریف که نباید معدل بالا داشته باشد!

– ترم گذشته هم استاد درس سیالات دوفازی، به علت زیادی بالا بودن میان‌گین کلاس، از کل کلاس یک نمره کم فرمودند!

هی‌هی!

کنترل کیفیت مواد غذایی

این ترم درس کنترل کیفیت موادغذایی داشتم، یکی از این درس‌های گلاب‌منگل‌ای که برای بالابردن معدل‌ام گرفته‌ام. در طی ترم 8 جلسه از این کلاس تشکیل شد که از 41 نفر ثبت‌نامی، زیر ده نفر سر کلاس حاضر می‌شدند! و 5 ترمی می‌شد که سؤالات پایان‌ترم یک نمونه مشخص بود!!!

دی‌روز سر جلسه امتحان که نشستیم، دیدیم ای دل غافل! رسیده زمانی که استاد عزیزمان به این نتیجه برسد که به‌تر است سؤالات را تغییر دهد. دیدیم استادمان با نیش‌خندی روبروی‌مان ایستاده و می‌گوید: ” چیه؟! سؤالا رو عوض کردم موندید؟!”

البته این را هم بگویم که این استاد عزیز ما کلا کفش پاشنه‌بلند نمی‌پوشد مگر سر جلسات امتحان! … نکته‌اش را گرفتید؟!