و باز هم کتاب

بالاخره سرگرم هری‌پاتر خواندن شده‌ام! البته فکر نکنم نیاز به تذکر باشد که مرشد و مارگاریتا به پایان رسید! من که کلی از این کتاب لذت بردم! :) خواهم نوشت در موردش! فعلا کلی کار دیگر دارم که باید تا شنبه تمام‌شان کنم!

بارون درخت‌نشين

خوب نوبتي هم که باشد نوبت “بارون درخت‌نشين” ايتالو کالوينوست! يک هديه تابستاني از يک دوست بي‌نظير که کاملا به موقع دريافت‌اش کردم و از امروز بکوب نشسته‌ام پاي خواندن‌اش! 320 صفحه است، تقريبا نيمي از آن را خوانده‌ام و تا بدين‌جا از شخصيت داستان و نوع رفتارش کلي خوش‌ام آمده! البته در مورد اين‌که اين داستان براي بيان چه موضوعي شکل گرفته و در حقيقت حرف نهفته شده در پشت آن چيست، نظري ندارم. حالا به مرور تلاش مي‌کنم اين موضوع را بررسي کنم و ببينم کالوينو مي‌خواهد به من خواننده چه بگويد!
بدين‌گونه من در حال به پايان رساندن تريلوژي کالوينو هستم! هدف بعدي؟! سه‌گانه پل آستر! زندگي هدف‌مند چيز خوبي است نه؟!
پ.ن خيلي حرف‌ها براي نوشتن دارم … نوک انگشتان‌ام گير کرده‌اند! بايد زودتر تايپ‌شان کنم …

The Emotion machine

این هم تحفه ای از کتاب “The Emotion Machine” !!!دیگه !!! نپرسید منو چه به این کتاب ها !!! بعضی دوست ها ! خیلی دوستند !

“WHEN my love swears that she is made of truth,
I do believe her, though I know she lies,
That she might think me some untutor’d youth,
Unskilful in the world’s false forgeries.
Thus vainly thinking that she thinks me young,
Although I know my years be past the best,
I smiling credit her false-speaking tongue,
Outfacing faults in love with love’s ill rest.
But wherefore says my love that she is young?
And wherefore say not I that I am old?
O, love’s best habit is a soothing tongue,
And age, in love, loves not to have years told.
Therefore I’ll lie with love, and love with me,
Since that our faults in love thus smother’d be.”

Shakespeare
“ The Emotion Machine “