سلامی از ادمونتون

خوب بالاخره ما هم پریدیم! فعلا دست‌رسی به رایانه‌ام محدود است! الان هم دارم با یک ویرایش‌گر این مطلب را تایپ می‌کنم. کم کم باید به فکر لپ‌تاپ خریدن بیفتم! راستی پیش‌نهاد خاصی ندارید در این زمینه؟! :دی!

Persian Blog

خبر هيجان‌انگيز هك‌شدن Persian Blog را شنيده‌ايد؟ واي اميدوارم هرچه زودتر وبلاگ‌ها به حالت عادي بازگردند و من شانس خواندن وبلاگ دوستان عزيزم را بازيابم.

Reunion of 82ees in Farzanegan

– شنيده‌ام ازدواج كرده‌اي!
– من؟!
– اوه پس شایعه بوده، ولش کن!
– خوب حالا این شایعه‌ی بامزه را چه کسی پشت سر من تولید کرده؟
– … اممم … ها! هیچی …
– چی هیچی؟!
– تو منصوره نیستی؟
– واااااااای راحله، نیم ساعت است من را با منصوره اشتباه گرفته‌ای؟!
– من ملیحه‌ام!
– راحله یا ملیحه که تفاوتی ایجاد نمی‌کند، تازه این به آن در!
– خب حالا اسم‌ات چه بود؟
لنا
ندا این‌جا را نگاه کن یک عکس ازت بگیرم.
– تو مطمئنی ما هم‌دیگر را می‌شناسیم؟!

نگاهي خوش‌بينانه

اين دومين باري است كه يكي به من مي‌گويد تو خوش‌رگ نيستي! از همين الان اعلام كنم كه خوش‌رگ كه چه عرض كنم، من خوش‌رنگ، خوش‌گل، خوش‌قد و خوش‌طرح هم هستم! لطفا توي سر مال نزنيد

مغولی ضربه‌فنی‌شده

تاکسی نوبنیاد- آزادی، هر روز روی‌دادی بی‌نظیر در چنته دارد برای خنداندن من!
کمربندم را بسته‌ام و راحت و آزاد روی صندلی جلو نشسته‌ام. رادیو روشن است و مسابقه‌ی کشتی آزاد را گزارش می‌کند. نخستین مسابقه میان یک کشتی‌گیر ایرانی و حریفی از مغولستان است:

– محمد، قبراق و سرحال، با بدن ورزیده و آماده روی دشک ایستاده و من نمي‌دانم مغولی (!) با آن بینی و چشمان کوچک چگونه می خواهد جلوی او دوام بیاورد (!!)

و خوب این صدای انفجار خنده‌ی من است که فضای تاکسی را پر می‌کند. پس از مدتی که به خودم مسلط می شوم و رادیو گوش‌دادن را از سر می‌گیرم، حریف مغولستانی کشتی‌گیر ایرانی ضربه‌فنی می‌شود، گزارش‌گر هم نامردی نمی‌کند و می‌گوید:

– بله! و این کشتی‌گیر دلیر ما، مغولی را ضربه‌ی فنی و راهی مغولستان می‌کند!

خدایی‌اش کلی دل‌ام برای مغولی سوخت! کلی تلاش کردم مجسم کنم چه احساسی به‌اش دست می‌داد اگر سخنان این گزارش‌گر را در مورد خودش می‌شنید.

خانه تكاني

می‌خواستم از فارغ‌التحصیل‌شدن‌ام بنویسم، اما مشغول رایانه‌تکانی و این حرف‌ها بودم. در موردش کلی حرف برای گفتن دارم. به طور کلی یک دنیا حرف از این روز‌هایی که گذشت برای نوشتن مانده.
روز‌هایی که صرف پاک‌سازی، نوسازی و خانه‌تکانی‌های بسیاری شده‌اند.